اولین وب سایت رسمی جاسبی ها

در شمال دليجان و در نزديكي سد ۱۵ خرداد واقع شده و شامل ۷ پارچه آبادي است كه نام جاسب را برخود دارد.

در وایبر, لاین, تانگو دنبال کنید با شماره 09216891615
اذان گوی دهستان واران
مرحوم آقا سید جلال تدینی متولد 1304 بود.
ایشان با صدایی بسیار زیبا اذان می گفتند و در منطقه واران زندگی می کردند .
مرحوم آقا سید جلال در سال 1391 از دنیا رفتند .
روحش شاد

اصطلاحات جاسبی
اوقات:سفیده کَشه: صبح خیلی زود

نیم چارکه: حدود ساعت 7 صبح

چارکه: حدود ساعت 9 صبح

کُلنگه: ظهر

چارک شانگای: حدود ساعت 3 بعد از ظهر

خوره خو: غروب

اعتمادالسلطنه درباره جاسب این گونه نوشته است:


قراء سبعة جاسب

هزارجان
يكي از هفت قرية جاسب و در وسط قراي سبعه واقع مي‌باشد. آب اين قريه از چهار چشمه است كه از اعلاي قريه جاري مي‌گردد. بعضي از خانه‌هاي اهالي نيز چشمة كوچكي دارد كه آب آنها نيز مدد آب چهار چشمة مزبوره شده قدر كفاف آب دهكده من حيث‌المجموع حاصل مي‌شود. هزارجان بسيار باصفا و روح است. زراعت سكنه جو و گندم است. باغات هم دارند و اشجار باغات اكثر گردو و بادام مي‌باشد و قليلي قندق و انگور. هواي اين ساحت قريب به اعتدال است نه گرماي آن را چندان سورتي است و نه سرما را حدتي. سوام و هوام در اين محل يافت نمي‌شود. با بيل زراعت مي‌نمايند. صيفي كاري ندارد. چهل خانوار در هزارجان سكني دارند كه دو ثلث از سكنه سادات مي‌باشند. حمام و مسجد و تكية باصفائي دارد كه از بناهاي مرحوم آقا سيد حسن ملقب به شاه صاحب رضوان الله عليه است و ذكر حالات آقا سيد حسن مرحوم در محل خود بيايد. تعداد نفوس اين قرية تقريباً دويست و هشت نفر مي‌باشد.

داران
يكي از قراي سبعة جاسب بلكه معمورترين آن قري است. مرتع اين قريه كوهسار است. زراعت سكنه با بيل مي‌شود. از حاصل شتوي جو و گندم دارد. آب داران از درة كوهسار كرمجگان است و در تابستان قطع مي‌شود. آبي نيز از چشمه سار دارد به علاوه چهار قنات كه هر قناتي بيشتر از ده پشته نيست. هواي اين قريه به شدت سرد و باغات آن اغلب مشجر به اشجار گردو و بادام. درختهاي ميوة بهاره هم دارد. حاصل صيفي در آن به عمل نمي‌آيد مگر لوبيا و نخود. پنبه كاري ندارد. جو ترشه در اينجا مي‌كارند. در سنواتي كه سرما عقب مي‌افتد علف او را برمي‌دارند و در سالهائي كه قدري زودتر سرد شود و شروع به باريدن نمايد علف زير برف مي‌رود. انگور هم به عمل مي‌آيد ولي مخصوص پختن شيره است و به كار ديگر نمي‌خورد. هوام و پشه در اين قريه نيست. مگس در فصل تابستان كم پيدا مي‌شود. كبك و تيهو و شكار كوهي بسيار دارد و از سكنه پنج شش نفر تفنگچي و اهل شكار مي‌باشند. جنگل و ديم كاري در داران نيست. اگر چه هواي آن استعداد ديم كاري دارد عايق و مانعي كه براي عمل آوردن اين زراعت دارند اين است كه جبال اين ناحيه سنگ سخت است بنابراين محلي براي ديم كاري نيست. نوكر ديواني ندارد. يكصد و پنجاه خانوار سكنه در اين قريه سكني دارند. تعداد نفوس اهالي تقريباً پانصد نفر مي‌باشد.

گردكان
يكي از قراي سبعة جاسب و در دامنة كوهسار پر برفي واقع است. اين قريه ييلاقترين قراي جاسب مي‌باشد. تابستان اين قريه امتدادي ندارد و به زودي اين فصل در اين محل منقضي مي‌شود. ميوه‌هاي بهارة آن در فصل پائيز به عمل مي‌آيد. در تمام سال زياده از چهار ماه اشجار اين دهكده سبز نيست. بهار دير مي‌آيد و خريف و خزان زود. حاصل زميني سكنه خيلي كم است ولي اشجار بسيار دارند. گردو و بادام و فندق و سنجد در آن به عمل مي‌آيد. ساير ميوه‌جات آن خوب است. هواي آن لطيف و آبها گوارا و عذب و سرد و از دره‌هاي كوه جاري مي‌شود. برودت آن به درجه‌اي است كه گويا با يخ آن را سرد كرده‌اند. در قديم‌الايام قناتي داشته كه الآن خراب است. چشمة آب خوشگواري دارد كه آب آن به قدر كفايت سكنة قريه مي‌باشد. آب اين چشمه نهايت سرد و عذب است. در سالهاي كم بارشي و خشكسالي آب اين چشم كم مي‌شود و كم و زيادي آب آن بسته به كمي و زيادي بارندگي است. مردم اين دهكده اكثر ساداتند و بعضي را حرفه و كسب حلوائي است. سرهاي سكنه جميعاً كچل و بي‌مو مي‌باشد. حمام و مسجدي در اين قريه هست. كبك و تيهو و شكار كوهي در اينجا زياد بيرون از حيز شمار است. در كوهسار اينجا پلنگ زياد ديده مي‌شود و به همين واسطه شبها از كوهسار نمي‌توان عبور و مرور نمود. تقريباً سي خانوار سكنه در اين قريه ساكن مي‌باشند و تعداد نفوس آنها به طور تقريب يا تحقيق صد و بيست نفر است.

وشتگان
اين قريه مختصرترين قراي سبعة جاسب مي‌باشد. آب آن از رودخانه و در فصل تابستان چند چشمه و قنات مختصري دارد لكن آب آنها گوارا و عذب است مخصوصاً در بالاي قريه چشمه‌اي است كه دور و اطراف آن را درخت بيد و صنوبر و چنار غرس نموده‌اند و در عين و وسط تابستان، وقت روز بدون بالا پوش در زير ساية آن اشجار نمي‌توان نشست و زيست نمود. و آب چشمه طوري سرد است كه هنگام آشاميدن دندان را به شدت متاثر مي‌نمايد. حاصل اين دهكده گندم و جو مي‌باشد. سكنه با بيل زراعت مي‌نمايند. باغات آن مشجر به اشجار گردو و بادام و فندق و ساير فواكه و ميوه‌جات ييلاقي است. قليلي درخت انگور دارد كه حاصل آن غوره مي‌ماند و نمي‌رسد كه انگور شيرين بشود. اهالي اين قريه اغلب ساداتند. بيست خانوار در اين دهكده سكني دارند و تعداد نفوس آنها تقريباً يا تحقيقاً صد و پانزده نفر مي‌باشد.

زر
نيز از قراي سبعة جاسب است. هواي آن ييلاق و اراضي آن رشوه‌خوار و زراعت سكنه با بيل است. حاصل شتوي اين قريه گندم و جو مي‌باشد. زراعت اهالي از دو رشته قنات مشروب مي‌شود. اين دو رشته قنات در بهار آب زيادي دارد ولي در تابستان و پائيز كم آب مي‌شود. اشجار باغات اين قريه گردو و بادام و ساير درختهاي ييلاقي است. سكنة اينجا رعيت پيشه و كاسب حلوائي هستند. كسي كه معروف و اهل رزم و بزم باشد در اين دهكده نيست. نسبت به ساير قراي جاسب اين قريه كم آب‌تر است. املاكشان نيز سنگستان است. كوهسار سخت دارد و به همين جهت ديم كاري در اينجا ممكن نيست. حمام و مسجدي در اينجا هست عدة خانوار اينجا به سي مي‌رسد و تعداد نفوس سكنه كه در اين دهكده سكني دارند صد و پنجاه نفر مي‌باشد.

دسقونقان
اين قريه نيز يكي از قراي سبعة جاسب مي‌باشد. اراضي اينجا در فصل بهار از آب رودخانه مشروب مي‌شود و چون تابستان رسيد مدار شرب آن اراضي بر قناتي است كه زياه از هيجده چاه و پشته ندارد. زمينهاي اين دهكده رشوه‌خوار است و با بيل زراعت مي‌نمايند. حاصل شتوي اهالي فقط گندم و جو مي‌باشد و صيفي كاري به هيچ وجه ندارند. اشجار باغات اين قريه گردو و بادام و قليلي فندق است. ميوة بهارة ييلاقي هم دارد. انگور كمي نيز در اينجا به عمل مي‌آيد. هواي اين محل خوب و سازگار و قريب به اعتدال است. اشخاص و مردم معمر كهن سال در اين دهكده بسيار ديده مي‌شده و مي‌شود. از جمله سيدي بود مير عبدالباقي نام كه در سنة هزار و دويست و هشتاد و دو يك‌صد و چهارده سال عمر داشت و با اين كبر سن و زيادي عمر مردي بود نهايت بشاش و خنده‌رو و با قواي درست غير منحول. نه اصلا محتاج به عصا شده نه در قوة باصرة او قصور و فتوري پديد آمده به خوبي مي‌ديد و مي‌شنيد. دندانهاي او نيز استحكامي داشت و هر گونه غذائي را به راحت مي‌توانست جائيد و خورد بلكه در همان وقت به كارهاي زراعت مي‌پرداخت و بيل دست گرفته كار مي‌كرد. خلاصه پير مردي قصير القامة به هم كوبيده بود. اولاد ذكور نداشت. چند دختر او را بود كه به مزاوجت برادر زاده‌هاي خود داده و اولاد و نتايج كثيري از آنها به هم رسانيده با اين كه وسعتي در خور نداشت از مناعت نفس هرگز تن به ذلت سئوال نداد و پيرامون اين خيال نگشت. به دسترنج خود زندگاني كرد تا در سال غلا[پاورقی ۱] داعي حق را لبيك اجابت گفت غفره‌الله تعالي. در قرية دسقونقان بيست خانوار سكني دارند و تعداد نفوس آنها صد و سي نفر است.

سحكان
اين قريه هم از قراي سبعة جاسب مي‌باشد. آب آن از رودخانه و چهار رشته قنات است كه در رودخانه حفر كرده‌اند و هر رشته قناتي را زياده از هيجده چاه و پشته نيست. ليكن اين دهكده در اسفل درة جاسب واقع است. هوايش از ساير دهات و نواحي جاسب ملايم‌تر مي‌باشد و اعتباراتش زيادتر و حاصلش بيشتر. باغات بسيار ممتاز دارد مشجر به اشجار كثيره خاصه بادام كه درخت آن زياده از جميع درختها غرس شده چنان كه اغلب گذران و ماليات رعايا و سكنة اين قريه از بادام حاصل مي‌شود. گردو و ساير اشجار ييلاقي نيز در اينجا موجود است. آخر ملك آنها منتهي مي‌شود به سوراخ جاسب كه از آنجا به طرف نراق و دليجان مي‌روند. جاي دزدگاه خوفناكي است. اغلب اوقات سارقين و قطاع الطريق در آن كوه منزل مي‌نمايند و مي‌توان در آنجا سدي بست كه آبهاي زمستاني در آن محل جمع شود و در بهار و تابستان فرجه داد كه در پشت آن كوهسار كه اراضي هموار متعلق به دليجان است به واسطة اين آب مزروع و مشروب شود. بالجمله ملك اين قريه هموار و مرغوب و حاصلخيز و جمعيت اين قريه نسبت به ساير قراي جاسب بيشتر است. صد و بيست خانوار در اين دهكده سكني دارند و تعداد نفوس آنها تقريباً يا تخميناً پانصد نفر است.

کتابخانه عمومی واران

«كتابخانه ی عمومی واران» یك باب ساختمان در بالای شعبه ی بانك «ملت» این روستا است و یك صد و بیست متر مساحت و پنج هزار جلد کتاب، گنجایش دارد و برای تجهیز آن یك صد و سی میلیون تومان هزینه شده است.

 

بابا شیخ

زیارت واقعی (بابا شیخ)

حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:

« روزی آقا فرمودند: در منطقه جاسب قم گروهی از کشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زیارت حضرت ثامن الحجج علیهم السلام مشرف می شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پیرمردی(بابا شیخ) از اهل محل را می بیند که در گرمای روز کوله باری از علف به دوش کشیده و با مشقت بسیار به خانه می رود، مسافرین مشهد مقدس که او را می بینند زبان به شماتت و سرزنش می گشایند که: پیرمرد، زحمت دنیا را ول کن نیستی، آخر بیا تو هم لااقل یک بار به مشهد مقدس سفر کن. و این سخن را تکرار و او را بسیار توبیخ می کنند.

پیرمرد خسته و پاک دل زبان می گشاید و می گوید: شما که به زیارت آقا رفتید و به آقا سلام دادید، جواب گرفتید یا نه؟ می گویند: پیرمرد، این چه حرفی است که می زنی مگر آقا زنده است سلام ما را جواب بدهد؟!

پیرمرد می گوید: عزیزان، امام که زنده و مرده ندارد، ما را می بیند و سخنان ما را می شنود، زیارت که یک طرفه نمی شود.

آنان می گویند: آیا تو این عُرضه را داری؟ وی می گوید: آری، و از همان جا رو به سمت مشهد مقدس می کند و می گوید:« ألسلام علیک یا امام هشتم » و همه با کمال صراحت می شنوند که به آن پیرمرد به نام خطاب می شود که: علیکم السلام آقای فلانی »

و بدین ترتیب زائرین همگی خجالت کشیده و پشیمان می شوند که چرا سبب دلشکستگی این مرد نورانی شدند. »

آرمگاه بابا شیخ در کنار چشمه ای در دشت گروگان واقع شده است که مردم جاسب آن چشمه را به نام چشمه بابا شیخ میشناسند.

داستانی عجیب

ملا سید صادق وارانی که یکی از بزرگان واران و جزء صالحان این دییار به حساب می اید در وصیت نامه خود به فرزندانش بیان میکند که او را پس از مرگ در جایی که مشخص کرده است دفن کنند

پس از مرگ وی در سال 1366 قمری فرزندان طبق وصیت پدر به قبرستان واران و در نقطه مشخص شده میروند تا پدر خود را به خاک بسپارند اما پس از کندن زمین به قطعه سنگی بر می خورند که همه را حیرت زده میکند

در قطعه سنگ پیدا شده که در تصویر زیر قابل مشاهده است پس از معرفی مرحوم به تاریخ مرگ ان اشاره شده است که دقیقا با زمان مرگ سید صادق مطابقت دارد و گفتنی است که نوشته های ان حتی با نوشته های مرسوم در ان زمان مغایرت دارد

نکته دیگری که توسط برخی از اهالی یاد شده است بیان میکند که تا مدتی پس از مرگ سید صادق در هنگام غروب افتاب نوری بر بالای قبر نمایان میشد که فقط از دور قابل رویت بوده است ولی نمیتوان این ادعا را به صورت کامل پذیرفت

گفتنی است که تا به حال افراد سودجو 2 بار به سرقت این سنگواره پرداخته اند اما پس از مدت کمی دستگیر گشته و نتوانسته اند به سنگ اسیبی برسانند

آبادی از یاد رفته (مترگون)

کمتر کسی است که از وجود ابادی هشتمی در جاسب با خبر بوده و یا حتی اسمی از ان به گوشش خورده باشد ولی با توجه به تاریخچه جاسب و دست نوشته های موجود در این زمینه و نیز اشاراتی که در کتب و متون تاریخی به ان شده است میتوان از قرییه دیگری به نام (مترگون) یاد کرد
این ابادی نیاز به انجام تحقیقات گسترده ای دارد تا بتوان صحت وجودش را تایید نمود لذا از همشهریانی که در این زمینه اطلاعاتی دارا میباشند و یا میتوانند در تحقیقات مارا یاری نمایند خواهشمند است با ما در ارتباط باشند

بافت جمعیتی

در حال حاضر روستاهاي جاسب داراي جمعيت كمتري نسبت به دوران گذشته مي باشد كه البته در مناسبتها به ويژه مناسبتهاي مذهبي تعداد زيادي از مهاجرين كه از اين روستاها به شهرهاي مجاور رفته اند به روستا برگشته و در مراسم هاي مربوطه شركت مي كنند . بسياري از جوانان منطقه جاسب به شهرهاي مجاور از جمله دليجان – قم و اكثراً به تهران مهاجرت نموده اند . بسياري از اهالي روستاهاي جاسب نيمي از ايام سال بويژه فصول سرد سال را در تهران گذرانده و در فصول بهار و تابستان به روستا بازمي گردند . لازم به ذكر است افرادي كه از سنين بالاتري برخوردار بوده و مشاغل دولتي ندارند مقيدند در مناسبتهاي مذهبي مانند ماه مبارك رمضان و محرم به روستا بازگردند تا مجالس مذهبي پرشورتر برگزار گردد. معدل سني ساكنين دائمي روستا ها از ميان سال به بالا مي باشد . دو روستا از اين منطقه( واران و زر) به زبان پهلوي صحبت  مي كنند.

نام جاسب

داستانی که معمولا بزرگان ده تعریف میکنند این است که شاه اردشیر اول سربازان خود را به آنجا آورد تا اسبهای آنها از رود ازنا بنوشند. بعد از اینکه سربازان بیشتری در سر راه خود به آنجا میرفتند در این منطقه 9 استراحتگاه ساخته شد. این 9 استراحتگاه به تدریج به مکانهای سکونت دائمی تبدیل شدند. در 2000 سالی که از این اتفاق میگذرد دو استراحتگاه متروکه شدند و اکنون نیز جای خالی آنان مشخص است. اکنون این 7 روستای باقیمانده بازمانده استراحتگاههای قدیم هستند.

جاسب نامي است كه در تمام ايران نامي بي مانند مي باشد و در هيچ فرهنگي ديده نشده است . در لغت نامه ي دهخداوفرهنگ معين فقط مشخصات جغرافيايي آن آمده است. در تاريخ قم تاليف حسن بن محمّد حسن قمي در موارد بسياري اين نام به صورت جاست ضبط گرديده است.سند ديگري كه ثابت مي كند اين دهستان يا منطقه در قديم جاست بوه نام يكي از فقهاي بزرگ موسوم به علي جاستي است.در فرهنگهاي برهان قاطع،آنندراج،دكتر و دهخدا درباره ي معناي جاست آمده است كه جاست جايي را گويند كه انگور را در آن لگد زنند تا شيره ي آن بر آيد همچنين جاي فشردن انگور باشد ونيز جاي فشردن انگور .كه به نظرمي رسد در گذشته در آن منطقه رزيا تاك يا مو انگور فراوان بوده است وبه خاطرتهيه شيره ي انگور به آن منطقه جاست مي گفتند.متاسفانه در كتب قديمي المسالك و الممالك در مورد جغرافياي تاريخي اين منطقه مطلبي وجود ندارد. مگر آنچه كه در كتب قديمي تاريخ قم در صفحات 138،133،120،119،58،57،آمده است.در همين كتاب جاست به عنوان يك رستاق ثبت شده است.در دوران قاجاريه تعداد زيادي سفر نامه و كتب جغرافياي تاريخي نگاشته شده كه از جمله آنها،مرآت البلدان ومطلع الشمس نوشته ي محمد حسن خان اعتماد السلطنه و گنج دانش تاليف محمد تقي خان حكيم است كه در اين دو اثر اشاراتي به جاسب شده است.

دركتاب تاريخ قم كل خراج يا ماليات رستاق جاسب،چهل وسه هزار و هفتصدوشصت و دو درهم ضبط شده است.اما در خصوص تسميه ي جاسب،بايد اذعان داشت همان طوري كه در بالا آمد اين نام در تمام ايران بي سابقه است و در هيچ فرهنگي معني نشده است.و اين مطلب كه نويسنده ي كتاب گنج دانش و ساير نويسندكان در خصوص وجه تسميه ي اين منطقه نوشته اند به دلا يل ذيل نمي تواند صحت داشته باشد. زيرا در كتاب تاريخ قم كه در سال 378هجري قمري نوشته شده در چندين مورد جاست ضبط شده و در كتاب انساب نيز نام فقيه معروف علي جاستي مضبوط است. در اين مورد دركتاب تاريخ و جغراياي قم امده است:« … در اين صورت از روي حتم و اعتقاد نمي تواتن گفت كه جاسب در اصل جاي اسب بوده و ضحاك هم اسبان خود را در اينجا بسته است ضحاك از ملوك عجم است ووجاي اسب هم از لغات فارسي است و عجمي است اما تلفيق كلمات و تركيب عبارات آن زمان به كلي مغاير اصلوب كلمات اين زمان است كه به زبان فارسي گويا مرده و به واسطه قبول دين عرب آن سبك صحيح فارسي زباني از ميان رفته است و هر كسي تتبع داشته باشد مي داند كه تلفيق جاي اسب و جاسب موافق سبك فارسي زبانان اين زمان نيست و پيشينيان به طرز ديگر سخن مي سروده اند» در كتاب قم جاسب اينگونه توصيف مي شود :«… هفت قريه دارد در ميان يك دره كوه واقع است و اطراف آنجا را چنان كوه احاطه دارد كه گويا حصاري بر انجا كشيده اند اب آنجا از كوهسار است و قنات هم دارد حاصل كشت و كار آنها جو و گندم است سيفي آنها ماش ،نخود، عدس، لوبيا ، هندوانه و خربزه است هواي آنجا در غايت خنكي و سردي است» نويسنده كتاب گنجينه آثار قم موقعيت جغرافيايي جاسب را اين چنين نگاشته است اين سرزمين در جلگه اي محدود و محصور به كوههاي چهار جانبه و به شكل مخروطي دنباله دار يا قيفي است كه لووله پائين آن به جانب جنوب قرا رگرفته است و بيجگان در مدخل جلگه در راس مثلث و زر و كروگان در منتا اليه آن هر يك زاويه هاي از مثلث را تشكيل مي دهند

دهستان جاسب یکی از دهستان‌های بخش مرکزی شهرستان دلیجان استان مرکزی ایران است. این دهستان در 15 کیلومتری شمال شرقی شهرستان دلیجان و در نزدیکی سد پانزده خرداد واقع شده و شامل ۷ پارچه آبادی است که نام جاسب را برخود دارد. این منطقه متشکل از روستاهایی است نه چندان بزرگ. واران، هرازجان، کِروگان، وشتکان، زُر، وسقونقان و روستای بیژگان. این ۷ آبادی در دره‌ای به طول ۵۰ کیلومتر در راستای رود ازنا قرار دارند. بزرگ‌ترین روستای منطقه کروگان و دومین روستای بزرگ بیژگان است. تاریخچه جاسب به زمان ساسانیان باز میگردد.  امروزه اکثر مردم جاسب مسلمانان شیعه هستند ولیکن بخش کمی از مردم جاسب در قدیم فرقه بهایی داشتند.به طوری که در سال 1950 میلادی بیش از نیمی از مردم کروگان بهایی بودند. روستای دیگری که تعدادی خانواده بهایی داشت وسقونقان بود. در ماه رمضان سال 1955 میلادی شیخ محمد تقی فلسفی که روحانی بود بزرگترین تبلیغات بر علیه بهاییان را شروع کرد. بعد از اینکه از شاه برای ادامه سخنان ضد بهایی اجازه گرفت شروع به صحبت در مورد بهاییان در خطبه های نماز جمعه کرد. درگیریهای شدیدی بین مسلمانان و بهاییان صورت گرفت و بسیاری از بهاییان کشته شده، اموالشان از آنان گرفته شده و از پستهای دولتی منع شدند. در این زمان بسیاری از آنان برای یافتن زندگی بهتر به تهران مهاجرت کردند. دو روستا از این منطقه هنوز به زبان راجی حرف می‌زنند.