در شمال دليجان و در نزديكي سد ۱۵ خرداد واقع شده و شامل ۷ پارچه آبادي است كه نام جاسب را برخود دارد.
در وایبر, لاین, تانگو دنبال کنید با شماره 09216891615

روستای زر جاسب

مركز بهداشتي درماني جاسب

در روستاي واران خانه هاي بهداشت روستاهاي واران و بيجگان را تحت پوشش دارد.

 bijeh

مركز مذكور در فاصله 38 كيلومتري مركز بهداشت شهرستان (در روستاي واران) واقع شده و جمعيتي معادل 1076 نفر طبق سرشماري ابتداي سال 1390 تحت پوشش دارد كه از اين تعداد 518 نفر د رروستاهاي واران، كروگان،زر و هرازجان و 558 نفر در روستاهاي بيجگان، وسقونقان و وشتكان سكونت دارند.

varan

خدماتي كه در اين مركز ارائه مي گردد شامل:

ويزيت بيماران، تزريقات، پانسمان، نسخه پيچي، خدمات مامايي، انجام آزمايشات مورد نياز هفته اي يك روز،

تعداد بهورزان شاغل در خانه هاي بهداشت مذكور 2 بهورز زن و 2 بهورز مرد مي باشد.

پرسنل مركز شامل پزشك عمومي، ماما، راننده و پذيرش(سرايدار) مي باشد.

فاصله خانه هاي بهداشت مذكور از مركز بهداشتي درماني به ترتيب زير است:

واران 0 كيلومتر

بيجگان 8 كيلومتر

ببخشید اگر ممکنه بگید معنی این روستا یعنی چی؟ زر یعنی چی؟

خوب این سئوالی بود که یکی از دوستان بنام محمد از ما پرسیدن و پس از یررسی و مطالعه می خواهیم به این سئوال جواب بدیم :
زر در فرهنگ دهخدا به چند معنی امده که به آنها اشاره می کنیم :
زر. [ زَ / زَرر ] (اِ) طلا را گویند، و آن را به عربی ذهب خوانند. (برهان ) (از شرفنامه ٔ منیری ). اکثر بمعنی طلا و ذهب آید. (غیاث اللغ)…
زر. [ زِ ] (اِ) ازگیل . (در طوالش ). رجوع به ازگیل شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به جنگل شناسی ساعی ج 2 ص 235 شود.
زر. [ زَرر ] (ع مص ) گویک بستن پیراهن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). افکندن یا انداختن یا بستن …
زر. [ زِرر ] (ع اِ) گویک گریبان و جز آن . ج ، ازرار و زرور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و فی المثل : …
زر. [ زَ ] (اِخ ) نام پدر رستم . (اوبهی ). بمعنی زال که پدر رستم بود. (غیاث اللغات ). لقب پدر رستم . (فرهنگ رشیدی ) : چو زال زراین …
زر. [ زِرر ] (اِخ ) نام یکی از دو ستاره ٔ هنعه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زر. [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جاسب که در بخش دلیجان شهرستان محلات ، واقع است و 612 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران) …
زر. [ زِرر ] (اِخ ) ابن حبیش بن حباشة اوس اسدی . ابومریم که بسال 83 هَ . ق . درگذشت ، از تابعان بود. رجوع به ابومریم در همین لغت …