در شمال دليجان و در نزديكي سد ۱۵ خرداد واقع شده و شامل ۷ پارچه آبادي است كه نام جاسب را برخود دارد.
در وایبر, لاین, تانگو دنبال کنید با شماره 09216891615

مطالب مختلف

گوشه ای از تالیفات متون تاریخی در مورد جاسب

از مضافات قم . صاحب مرآت البلدان آرد: ولايتي است در نهايت برودت و از ييلاقهاي بسيار سرد و در اين زمان از مضافات قم که حکومت آن جزو حکومت اين شهر ميباشد و در ميان درّه واقع شده چهار طرف آن کوهسار است . جنوب اين ولايت دليجان و نراق و شمال آن قريه کرمجگان از دهات قم ، مشرق آن محدود به کوهسار اردهال ومغرب آن منتهي به جبال راونج ميشود. عرض دره اي که جاسب در آن واقع است نيم فرسخ و طول يک فرسخ و نيم است . گويند جاسب از بناهاي يکي از امراي عسکريه هماي دختر بهمن بن اسفنديار مشهور به نيمور ميباشد. و اين امير در نراق و دليجان و دهات پشتکدار حکومت داشته ودر آن حدود بناي محکم گذاشته که از جمله سدي است که به رودخانه آبار قم بسته و نهري براي زراعت نيمور جاري ساخته و اين سد پنج ذرع عرض و شصت ذرع طول و چهارده ذرع ارتفاع دارد. سنگهاي مربع سفيد که هريک ده گره مضروبي ميباشد يک اندازه تراشيده و با ساروج بکار برده و سدّ چنان مستحکم است که در اين مدت متمادي يکي از سنگهاي مزبور نيفتاده است …. و نيز آتشکده اي در دو فرسخي نيمور در آتش کوه بنا کرده که پايه هاي آن برقرار است . هواي خوب دارد و ده خانوار بختياري در آنجا سکونت دارند. هواي جاسب بدرجه اي سرد است که از اول آذر تا نوروز از بسياري برف راه مسدود ميشود. آب دهات جاسب از کوهسار است که داخل دره وسط کوه شده و هر ده به اندازه کفاف از آن استفاده کرده بقيه به رود آبار ميريزد بعلاوه هر ده دو يا سه قنات دارد.اهالي آنجا بيشتر سادات صحيح النسب و بروايتي هفت تن از سيصد و سيزده تن ياران امام زمان اهل قراء سبعه جاسب ميباشند.

جاسبنامي بی مانند در تمام ایران است و در هيچ فرهنگي ديده نشده است . در لغت نامه ي دهخداوفرهنگ معين فقط مشخصات جغرافيايي آن آمده است. در تاريخ قم تاليف حسن بن محمّد حسن قمي در موارد بسياري اين نام به صورت جاست ضبط گرديده است.سند ديگري كه ثابت مي كند اين دهستان يا منطقه در قديم جاست بوه نام يكي از فقهاي بزرگ موسوم به علي جاستي است.در فرهنگهاي برهان قاطع،آنندراج،دكتر و دهخدا درباره ي معناي جاست آمده است كه جاست جايي را گويند كه انگور را در آن لگد زنند تا شيره ي آن بر آيد همچنين جاي فشردن انگور باشد ونيز جاي فشردن انگور .كه به نظرمي رسد در گذشته در آن منطقه رزيا تاك يا مو انگور فراوان بوده است وبه خاطرتهيه شيره ي انگور به آن منطقه جاست مي گفتند.متاسفانه در كتب قديمي المسالك و الممالك در مورد جغرافياي تاريخي اين منطقه مطلبي وجود ندارد. مگر آنچه كه در كتب قديمي تاريخ قم در صفحات 138،133،120،119،58،57،آمده است.در همين كتاب جاست به عنوان يك رستاق ثبت شده است.در دوران قاجاريه تعداد زيادي سفر نامه و كتب جغرافياي تاريخي نگاشته شده كه از جمله آنها،مرآت البلدان ومطلع الشمس نوشته ي محمد حسن خان اعتماد السلطنه و گنج دانش تاليف محمد تقي خان حكيم است كه در اين دو اثر اشاراتي به جاسب شده است

دركتاب تاريخ قم كل خراج يا ماليات رستاق جاسب،چهل وسه هزار و هفتصدوشصت و دو درهم ضبط شده است.اما در خصوص تسميه ي جاسب،بايد اذعان داشت همان طوري كه در بالا آمد اين نام در تمام ايران بي سابقه است و در هيچ فرهنگي معني نشده است.و اين مطلب كه نويسنده ي كتاب گنج دانش و ساير نويسندكان در خصوص وجه تسميه ي اين منطقه نوشته اند به دلا يل ذيل نمي تواند صحت داشته باشد. زيرا در كتاب تاريخ قم كه در سال 378هجري قمري نوشته شده در چندين مورد جاست ضبط شده و در كتاب انساب نيز نام فقيه معروف علي جاستي مضبوط است. در اين مورد دركتاب تاريخ و جغراياي قم امده است:« … در اين صورت از روي حتم و اعتقاد نمي تواتن گفت كه جاسب در اصل جاي اسب بوده و ضحاك هم اسبان خود را در اينجا بسته است ضحاك از ملوك عجم است ووجاي اسب هم از لغات فارسي است و عجمي است اما تلفيق كلمات و تركيب عبارات آن زمان به كلي مغاير اصلوب كلمات اين زمان است كه به زبان فارسي گويا مرده و به واسطه قبول دين عرب آن سبك صحيح فارسي زباني از ميان رفته است و هر كسي تتبع داشته باشد مي داند كه تلفيق جاي اسب و جاسب موافق سبك فارسي زبانان اين زمان نيست و پيشينيان به طرز ديگر سخن مي سروده اند» در كتاب قم جاسب اينگونه توصيف مي شود :«… هفت قريه دارد در ميان يك دره كوه واقع است و اطراف آنجا را چنان كوه احاطه دارد كه گويا حصاري بر انجا كشيده اند اب آنجا از كوهسار است و قنات هم دارد حاصل كشت و كار آنها جو و گندم است سيفي آنها ماش ،نخود، عدس، لوبيا ، هندوانه و خربزه است هواي آنجا در غايت خنكي و سردي است» نويسنده كتاب گنجينه آثار قم موقعيت جغرافيايي جاسب را اين چنين نگاشته است اين سرزمين در جلگه اي محدود و محصور به كوههاي چهار جانبه و به شكل مخروطي دنباله دار يا قيفي است كه لووله پائين آن به جانب جنوب قرا رگرفته است و بيجگان در مدخل جلگه در راس مثلث و زر و كروگان در منتا اليه آن هر يك زاويه هاي از مثلث را تشكيل مي دهند