در شمال دليجان و در نزديكي سد ۱۵ خرداد واقع شده و شامل ۷ پارچه آبادي است كه نام جاسب را برخود دارد.
در وایبر, لاین, تانگو دنبال کنید با شماره 09216891615

جاسبی ها رو بیشتر بشناسیم

2_23734

در میان شاگردان شیخ طوسی بزرگانی می بینیم که اهل جاسب اند
لطفا این مقاله رو با صبر بخونید جالبه !

از پرتو فروغ شیخ طوسی نوری بر چهره نورانی این مجمع و این کنگره و این طلعت های نورانی من مشاهده می کنم و به همه تبریک می گویم که همه خود را وراث این همه ثروتهای هنگفت اسلامی می دانند و بحق هم هستند و اما علمای ربانی و رجال الهی با شجره نور که قرآن فرموده: «یوقد من شجرةٍ مبارکةٍ» ارتباطی دارد.
بارالها خواستی نور خودت را بما معرفی کنی سوره نور و آیه نور را نازل فرمودی «الله نور السماوات والارض مثل نوره کمشکوة» (ای مثل نوره مع السماوات والارض کمشکوة) یعنی همه آسمانها و زمین برای نور او بیش از روزنه یکجانبه نیستند یا دریچه ای که از یک جانب بسته است و نوری فروزان و چراغی درخشان در درون آن فروزان است.
این آسمان و زمین و عالم کهشکانها با همه وسعتش، نمی تواند بیش از یک دریچه یکجانب باز برای نور او باشد، همه عالم، نور او را در درون خود نشان می دهند اما بطوریکه دریچه یک جانبه، مصباح و چراق درون را نشان می دهد، اما مصباح نور عالم در درون عالم مثل ستاره ای درخشان است (کوکب درّیّ).
و چون ما چشم بزرگی فرا خور درک آن نور عظیم نداشتیم بطرز دیگری نور خود را برای ما روشن نمودی و اشاره به شجره ای فرمودی که از این شجره مبارکه هم آن نور، مجدداً برافروخته می شود (یوقد من شجرة مبارکة) معنی نور مجدد و تجدد آن نور، از لفظ «یوقد» استفاده می شود که لفظ فعل مضارع و مستقبل، دلالت بر تجدد و استمرار دارد همی یوقد و گرنه نور ازلی، تجدد در او نیست البته اینجا استخدامی در ضمیر «یوقد» هست اسختدامِ در ضمیر، این است که ضمیر عود بما سبق می کند اما منظور شبیه آن است نه خود آن یا تولید مثل و اقتباس ـ و اقتباس، بهتر از تولید مثل است چون اقتباس، به معنی گرفتن قبس است که روشن شدن چراغی است از چراغ دیگر و همین مقصود است و منظور این است که اگر در عالم بزرگ آن را ندیده اید یا چشم شما طاقت دید آنرا ندارد از این شجره مبارکه نور او را مجددا برمیافروزد این توقد ثانوی که از این شجره مبارکه برافروخته می شود می توانید او را ببینید.

ادامه‌ی خواندن

تصاویر جالب از سر در

برخی از کبابی های جاسبی در  تهران

تصاویر بارگزاری شده صرفا جهت آشنایی هرچه بیشتر با یکی از معروفترین شغل های جاسبی ها می باشد و قصد تبلیغات نداریم .

قبلا از همکاری سایت رسمی شهیدیه جاسب ( بیجگان ) تشکر می نماییم .

0 (23)

جهت دیدن عکس های بیشتر به ادامه خواندن مراجعه نمایید

ادامه‌ی خواندن

گسترش حلیم از جاسب

روزنامه جام جم، شماره 3743 به تاريخ 26/4/92، صفحه 11 (پرونده)

شبکه اینترنتی آفتاب

url

 حلیم هم یکی دیگر از خوراکی‌های است که از قدیم‌الایام در سفره مردم بوده و فقط در گذر زمان نحوه پخت آن تغییر کرده برای نمونه قبلا حلیم را با نخود یا گندم پوست نکنده و گوشت با استخوان طبخ می‌کردند، اما حلیمی که امروز با شکر و گندم می‌پزند از شهرستانی گسترش پیدا کرده به نام جاسب که از توابع استان مرکزی است.

 حسین محمدی، رئیس اتحادیه صنف آش، حلیم و کباب و غذاهای سنتی تهران در این باره به جام‌جم می‌گوید: به همین دلیل الان بیشتر افرادی که مغازه‌های حلیم فروشی دارند از اهالی جاسب هستند، در تهران400 تا 450 واحد صنفی ما توسط اهالی جاسب اداره می‌شود، چون آنها متخصص پخت حلیم هستند.

 به گفته محمدی اهالی جاسب دستگاه صاف‌کن حلیم را هم اختراع کرده‌اند تا این غذای لذیذ را راحت‌تر و خوشمزه‌تر درست کنند.

 اما در گذر زمان خیلی‌ها در پخت حلیم ابتکار به خرج دادند؛ ابتکارهایی که به ذائقه خیلی‌ها خوش آمده و برای برخی‌ها جالب نبوده است، محمدی ادامه می‌دهد: برای نمونه بعضی‌ها به حلیم کنجد و نارگیل اضافه می‌کنند ولی در کل حلیم اصل، حلیم با دارچین ابداعی اهالی شهرستان جاسب است.

 محمدی می‌گوید: نزدیک 50 سال پیش که شکر وجود نداشت، اهالی جاسب هنگام خوردن حلیم به آن خاک قند اضافه می‌کردند و این غذای خوشمزه را به شکلی می‌پختند که بتوان با شکر یا نمک خورد.

 پاک کردن گوشت حلیم هم تخصص خاص خودش را می‌خواهد، زیرا به قول معروف گوشت باید ریش‌ریش شود، محمدی در این باره می‌گوید: گوشت حلیم را باید گرم گرم در غذا ریخت. برای این‌کار آشپزها گوشت را ابتدا در آب جوش به مدت حدود 20 دقیقه می‌پزند. توجه داشته باشید که در این مرحله گوشت پخته نشده بلکه کمی سفت است سپس گوشت را خارج کرده و آب می‌کشند و سپس آن‌ را می‌پزند، به این نحوه پخت گوشت حلیم داغی می‌گویند، آشپزها این کار را می‌کنند تا گوشت حسابی ریش ریش شده و حلیم کش بیاید.

 محمدی ادامه می‌دهد: در قدیم بیشتر حلیم را زمستان‌ها مصرف می‌کردند به این شکل که در 40 روز سرد سال هر شب حلیم می‌پختند و از آن برای صبحانه استفاده می‌کردند، اما الان رسم‌ها تغییر کرده و همیشه حلیم هست.

 محمدی زاده به حلوا اشاره می‌کند و می‌گوید این خوارکی شیرین هم طرفداران زیادی دارد.جالب است بدانید حلوا را هم برای اولین بار اهالی جاسب ابداع کرده اند و تا مدتی قبل به حلوا، تل حلوا می‌گفتند.

 گلنوش ملایری‌ /‌ جام‌جم

علما و بزرگان
قمی، قاضی احمد

آثار : خلاصة التواریخ – گلستان هنر – مجمع الشعراء (تذكرةالشعراء) – جمع الخیار – منتجب الوزر – تدوین اشعار ابراهیم میرزا – مكتوبات – فراهم آوردن اشعار میرشمس الدین محمد كرمانی (48) – رساله ای در احوال و مفاخر و مناقب قم

وی خطاب به دانشمندی از اهل جاسب، این آبادی را به «طریق دارالمؤمنین قم» از اراضی طیبه و امكن با شرافت معرفی می كند و سپس برخی از مشاهیر و رجال نامی و عده ای از صالحان و نیكوكاران جاسب را از نظر گذرانیده و به خصوص از آنهایی كه نسل در نسل در آستان مقدس حضرت امام رضاعلیه السلام مشغول خدمت و تلاش بوده اند سخن گفته است.(25)

نیكان
نیكان قاضی احمد در شهر قم می زیستند و از خاندان های بانفوذ این سرزمین بودند. آنان در امور اجتماعی و سیاسی از مراجع تصمیم گیری به حساب می آمدند. صفی الدین محمد بن محمدهاشم حسینی قمی از نوادگان قاضی احمد، در اثر معروف خود «خلاصةالبلدان» شجره این خاندان را به امام سجادعلیه السلام رسانیده است.* میر سید احمد، نیای پدری قاضی احمد در روزگار سلسله آق قویونلو و قراقویونلو و در عصر سلسله صفوی ریاست قضات قم و توابع آن را عهده دار بود. نیای مادری او نیز قاضی شرف الدین عبدالمجید، كه خود را پرورش یافته حافظ قنبر سبزواری خوش نویس معرفی كرده، از بزرگان شهر قم بود. در زمان سلطان مراد آق قویونلو، هنگامی كه تركمن ها به سركردگی آیبه سلطان، به قصد تسلط بر شهر قم آمدند، به دستور قاضی شرف الدین، دروازه ها، به روی مهاجمان و متجاوزان بسته شد؛ اما آنان با
صفحه 127
نیرنگ، مدافعان را شكست داده، شهر را تسخیر نمودند و قاضی و خانواده اش را كشتند.(1)
جدّ مادری
به نوشته قاضی احمد، آقا كمال الدین حسین مسیبی – جدّ مادری او – از نسل مسیب بن علی خُزاعی است كه اجدادش از عراق به قم مهاجرت نمودند. برخی از آنان در عصر میرزا شاهرخ تیموری، متصدی مهمات دیوانی و معماری قم بوده اند. آقا كمال در زمان پادشاهان تركمن، كلانتر و معمار قم بود و به كثرت مُلك و تمكن مالی در این نواحی امتیاز داشت؛ اما به تدریج اموال خویش را در راه خدا انفاق نمود و از مظاهر دنیوی كناره گرفت. وی در خارج دروازه شهر – مشهور به كنگان – حسینیه ای ساخت و در آنجا معتكف گردید و تصمیم گرفت به خدمت اهل فضل و رسیدگی به امور محرومان جامعه اهتمام ورزد.(2)

ادامه‌ی خواندن

جاسبی ها رو بیشتر بشناسیم

 زنده یاد:

ناصری، سیدجلیل

 متولد ۱۲۹۹ دلیجان – فوت ۱۳۷۹

 رشته تحصیلی: صنایع غذایی

 فعالیت­: احداث حلواسازی عقاب، امور خیریه

 حاج سید جلیل ناصری از اهالی جاسب تابعه دلیجان اصفهان در سال ۱۲۹۹ به ­دنیا آمد.به سن دبستان که رسید همراه پدر به تهران آمد، دوره ابتدایی را خواند و بعد از مدتی با وجود سن کمی که داشت در کارخانه اسلحه ­سازی به کار پرداخت تا به خدمت نظام رفت.

 در روزگار نه چندان دور در همين تهران، جماعتي بودند كه از راه رسيده و به پايتخت آمده و حجره ها و مغازه هايي فراهم كرده و در آنجا به كسب و كار مشغول شدند. دستان مردمي كه هنوز گرد و غبار سفر را از رخت به در نكرده بودند، مشغول به كار شد. كنجدهاي آسياب شده را با شيره كشمش در هم آميخته و هر روز در بازار به مردم مي فروختند. هر روز اين جماعت در مغازه هايشان، فرسنگ ها دور از شهر و ديار به كار مي پرداختند و تا غروب كار مي كردند و كار. فردا صدايي در كوچه و خيابان ها مي پيچيد و مردم را فرا مي خواند تا حلوا ارده كه مثل عسل شيرين است را بخرند و هجوم مردم و دوباره دست ها مشغول كار. جاسبي ها به پايتخت آمده بودند تا دهان تهراني ها را شيرين كنند.

 حلوا ارده تا مدت ها ميهمان سفره هاي مردم بود، اما وقتي كه شكر جايگزين شيره كشمش شد، حلوا شكري پا به عرصه بازار گذاشت. اينبار هم جاسبي ها به روشي نوتر بازار را در اختيار گرفتند. آنها تا مدت ها بي رقيب بودند و هنوز هم، اما اين حكايت همه جاسبي ها نيست. عمدتاُ واراني ها كه يكي از روستاهاي هفتگانه جاسب است به اين كار پرداختند. باقي آنها نيز به كسب و كار در شهرهاي بزرگ روي آوردند. از بيژگان، روستايي در مجاورت واران نيز به پايتخت آمدند. آنها نيز به مانند همسايگان خود به كار پرداختند و بخشي از كبابي هاي تهران را در اختيار گرفتند.

هزارجاني ها نيز به پايتخت آمدند و به فروش لوازم منزل روي آوردند و كروگاني ها هم بيكار ننشستند. سينمادار بودند و برخي نيز به بازار قفل و لوله رفته و در آنجا به كار پرداختند. جاسبي ها در اكثر صنوف بوده اند، اما شغل موروثي آنها حلواشكري سازي بوده. هم اكنون هم تقريباُ تمام حلوا شكريها از توليدات جاسبي هاست. آنها وقتي به اين كار روي آوردند، شايد كمتر كسي از اين محصول خبر داشت. حتي زماني كه حاج مصيب درخشاني از تفليس به بشتر آمد و از آنجا به تهران عزيمت كرد و رحل اقامت در پايتخت گزيد و حلواشكري را بنا نهاد، از اقتدار جاسبي ها در اين عرصه در سال هاي آينده بي اطلاع بود.

ادامه‌ی خواندن

جاسبی ها رو بیشتر بشناسیم

f4f88c5c-b36a-43dc-9ea0-7b2dac7935caمحمود رجبی
محل تولد : جاسب
شهرت
تابعیت : ایران
تاریخ تولد : 1330/1/1

زندگینامه علمی

حجة‌الاسلام‌ والمسلمین‌ محمود رجبی‌ در سال‌ 1330 هجری‌ شمسی‌ در شهیدیه‌ جاسب‌ در میان‌ خانواده‌ای‌ متدین‌ و پاک‌ طینت‌ به‌ دنیا آمد. پدرش‌ مرحوم‌ غلامحسین‌ رجبی‌ به‌ شغل‌ کشاورزی‌ و آهنگری‌ روزگار می‌گذراند و به‌ روحانیت‌ شیعه‌ و راه‌ مقدس‌ آن‌ علاقه‌ وافری‌ داشت‌. او دو سال‌ پس‌ از تولد فرزندش‌ به‌ همراه‌ خانواده‌ به‌ قم‌ آمد. حجة‌الاسلام‌ والمسلمین‌ محمود رجبی‌ تحصیلات‌ خود را از دبستان‌ آغاز کرد و با به‌ پایان‌ بردن‌ آن‌، در سال‌ 1343 به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ وارد شد. مشوق‌ اصلی‌ وی‌ در این‌ امر پدرش‌ بود. پدرش‌ از علاقه‌مندان‌ به‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) بود و همواره‌ در شهادتها و ولادتها به‌ برگزاری‌ مراسم‌ اهتمام‌ جدی‌ داشت‌. او همواره‌ به‌ روحانیت‌ شیعه‌ عشق‌ می‌ورزید و از این‌ رو فرزند خود را بسیار تشویق‌ می‌کرد تا در این‌ راه‌ پرافتخار گام‌ بردارد.او تحصیلات‌ علوم‌ دینی‌ را در مدرسه‌ علمیه‌ آیة‌الله‌ العظمی‌ گلپایگانی‌(ره‌) آغاز کرد و کتب‌ دوره‌ مقدمات‌ و سطح‌ را نزد استادان‌ برجستة‌ آن‌ روزگار به‌ پایان‌ برد. سپس‌ در سال‌ 1350 به‌ درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ برجستة‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ راه‌ یافت‌ و سالها از محضر آنان‌ بهره‌ برد.

ادامه‌ی خواندن

مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمين حاج شيخ قوام ‏اسلامى جاسبى

داماد آية‏الله‏ العظمى اراكى (ره)

 حاج ملا حسين كه قريب صدوده‏ سال عمر كرد، مردى بود روحانى، پارسا و خدمتگزار. سالها در يكى از روستاهاى جاسب به ترويج و نشر معارف اسلامى‏ و ارشاد مؤمنان مشغول بود و در همانجا در امامزاده ‏اى مدفون گشت.

 مرحوم حاج شيخ قوام از علما و دانشمندان حوزه علميه قم بود كه مقدارى‏ از زمان مرحوم حاج شيخ عبدالكريم(ره) را هم درك كرده بود و اخيرا از ملازم ان‏درس مرحوم آية‏الله‏ العظمى نجفى مرعشى بود و در ايام تبليغ منبر مى‏ رفت ‏و منبرهاى سودمندى داشت. تابستانها نيز در زادگاه خود (جاسب) مى ‏رفت ‏و ضمن سركشى به آب و ملك مختصرى كه در آنجا داشت ‏به ترويج و تبليغ و اقامه ‏نماز جماعت مى‏ پرداخت. در سال 1366 در سن قريب به هفتادسالگى از دنيارفت و در مقبره‏اى در قبرستان باغ بهشت قم مدفون گشت.

 آثار چاپ شده او از اين قرار است:

 1- صراط المؤمنين.

 2- شرح و ترجمه رساله حقوق حضرت سجاد عليه ‏السلام 3- كرامات حضرت معصومه عليه االسلام.

 4- بشارة المؤمنين.

 كتاب بشارة‏المؤمنين در تاريخ قم و قميين كه در سال 1394 هجرى قمرى‏ تاليفش به پايان رسيده و گويا در همان سال هم چاپ شده باشد كتابى است‏ سودمند و شامل برخى فوائد.

 اين كتاب شامل سه بخش است:

 1- چهل روايت راجع به زمين و اهالى قم.

 2- پانزده كرامت از كرامات حضرت معصومه سلام ‏الله عليها.

 3- ذكر بيش از پانصد نفر از علما و محدثان قم.

 مرحوم حاج شيخ قوام نوشته‏ هاى ديگرى نيز دارد كه به چاپ نرسيده است.

استاد قربانعلی قربانی و احمد قربانی

از استادان نقاشی پشت شیشه

 تولد استاد

 … متولد جاسب ، روستایی در حوالی شهر قم هستم . در نوجوانی به دلیل فقر و تنگدستی خانواده راهی قم شدم . در این شهر از سر تصادف و اتفاق ، به کار شاگردی مغازه عتیقه فروشی کوچکی مشغول شدم . در همان عتیقه فروشی بود که چشمم به جمال بی مثال نقاش های پشت شیشه ، آویخته بر دیوار آن عتیقه فروش آشنا شد . نمی دانم ، حالا هم نمی توانم دلیل دلبستگی و کشش خود را نسبت به آن نقاشی ها توضیح بدهم . همین قدر می دانم ، با تمام وجود روزها به عشق آن نقاشی های پشت شیشه به مغازه عتیقه فروش می رفتم و شاگردی می کردم .

 یک روز درویشی را دیدم که تابلوی نقاشی پشت شیشه ای داشت که بسیار ناراحت به نظر می رسد از او دلیلش را پرسیدم که گفت این تابلو یادگار پدرم می باشد که شکسته است ، به او گفتم من آن را درست می کنم . به علت علاقه وافری که به این هنر داشتم تمام سعی و تلاشم را در جهت مرمت و بازسازی تابلو انجام دادم . زمانی که کار مرمت را به پایان رسانیدم و آن را به درویش تحویل دادم ، او بسیار خوشحال شد و من که شیفته ی نقاشی پشت شیشه شده بودم وقتی به مغازه عتیقه فروشی می رفتم مقابل آن نقاشی ها ، مات و متحیر ساعت ها می ایستادم به تماشا ، خوب یادم است نقاشی پشت شیشه ای از حکایت حضرت یونس در کام ماهی در آن عتیقه فروش بود ، من میان همه نقاشی های آن عتیقه فروش ، با آن پشت شیشه عشق و الفت خاصی داشتم . بعضی شب ها حتی خواب آن نقاشی را می دیدم . یک وقت ناغافل دیدم که آن نقاشی در آنجا نیست . خدا می داند که مثل آدمی که هستی اش را گم کرده باشد ، تا مدت ها شب و روز را نمی فهمیدم ، دیوانه و سربه هوا شده بودم جرأت هم نداشتم سراغ آن نقاشی پشت شیشه را از صاحب مغازه بگیرم .

ادامه‌ی خواندن

جاسبی ها رو بیشتر بشناسیم

مرحوم آقا سيد حسن ملقب به شاه صاحب

 يكي از معارف جاسب كه در طريق عرفان و سبيل سلوك و ايقان مشاراليه مي‌باشد مرحوم آقا سيد حسن ملقب به شاه صاحب بوده و در قرية هزار جان متولد شده و چون طفل مي‌بود كه والد او بدرود زندگاني نمود و والده از عهدة كفالت معاش ايشان بر نيامده به ترك وطن مألوف و اقارب گفته چندي در كرمانشاهان اقامت كردند و نهايت به عسرت مي‌گذرانيدند. تا از كرمانشاهان عازم كربلاي معلي شده از آن عتبات عرش درجات كسب فيض نموده از آنجا روانة هندوستان گرديدند و در اين مملكت مشغول رياضات شاقه و سير و سلوك شده و استدراك مقامات عاليه نوده سلاطين هند اعتقادي كامل به آن جناب به هم رسانيده شعراي آن ديار قصايد در مدح ايشان نظم كرده صلات وافره يافته‌اند. پس از مراجعت، ارمغانيهاي مرغوب براي پيشكشي و اهداي حضور شهريار ماضي محمد شاه غازي طاب الله ثراه به محفل مينو مشاكل پادشاهي عرض دادند كه از جمله جواهر قيمتي و مرغهاي سخنگوي بود و از جانب كثيرالمواهب آن شهريار كريم انارالله برهانه چهل تومان نقد و چهل خروار جنس بدون كسر و عشر از بابت ماليات جاسب در حق آن جناب مستمر و بر قرار شد. ولي نفس طاهرة مزكي ايشان اين مستمري را همه ساله در عوض ماليات فقرا و مساكين جاسب مي‌دادند و چيزي از آن به مصارف خود نمي‌رسانيدند و با آن كه در جاسب سالي زياده از يك‌صد تومان مداخل ملكي نداشتند اصلا از كسي قبول تعارف و هديه و نيازي نمي‌نمودند و هميشه خانقاه و منزل ايشان محل نزول و وفور و هرگز خالي از ميهمان نبود و خود پيوسته قائم‌الليل و دايم‌الذكر با توكل موسع و مرفه مي‌گذرانيدند و در اوان روضه خواني و ايام عاشورا كه اهالي قراي سبعه و ساير دهات آن حدود به روضه‌خواني ايشان مي‌آمدند همه را شام و ناهار مي‌دادند. الآن اولاد آن جناب سه نفر اند كه در همان قريه منزل دارند و از آنها بهتري در جاسب نيست. بزرگتر و ارشد آنها ميرزا مظفر است كه داراي مكارم اخلاق و علوم ادبيه مي‌باشد و دو برادر ديگر ميرزا ابوالقاسم و ميرزا محمدعلي هستند كه معاش به روضه‌خواني و رعيتي مي‌كنند.

برگرفته از سایت پژوهشکده تاریخ اسلام

عزاداری روز عاشورا در جاسب

برگرفته از یاداشت های دکتر جاسبی

20100912164321

شام غريبان نيز مراسمي بود كه شب يازدهم محرم برپا مي‌شد، در اين شب عده زيادي از عزاداران با پيراهن‌هاي بلند و سياه، و با پاهاي برهنه، هر كدام شمع روشني به دست مي‌گرفتند و با صدايي بسيار ملايم شعرهايي مي‌خواندند و آرام حركت مي‌كردند؛ اين قسمت از مراسم بسيار رقت‌بار بود.

براي شام غريبان و شركت در دسته‌هاي عزاداري اين شب، همه بچه‌ها از عصر در تدارك خريد و تهيه شمع بودند. گاهي شمع را درون قوطي‌هاي فلزي كه سوراخ سوراخ كرده بودند مي‌گذاشتند تا باد خاموش‌شان نكند و آنها را با تكه‌طنابي مثل فانوس به دست مي‌گرفتند. عده‌اي از بزرگ‌ترها هم به جاي شمع، فانوس به دست مي‌گرفتند و همه با صداي نوحه و نوحه‌خوان به سينه مي‌زديم و عزاداري مي‌كرديم. بعد از تمام‌شدن سينه‌زني هم معمولا به عزاداران آبگوشت مي‌دادند و غذاي تكيه‌ها و هيات‌هاي عزاداري در شام غريبان اغلب آبگوشت بود. من و برادرانم به محله‌هاي مختلف شهر مي‌رفتيم و دسته‌ها را از نزديك مي‌ديديم. در تمام محله‌هاي جنوب شهر مردم دست‌كم 10 روز از ماه محرم را با جان و دل عزاداري و سوگواري مي‌كردند. در سال‌هاي كودكي من، دسته‌اي كه در ميدان توپخانه عزاداري برپا مي‌كرد، شكوه و جلال فراواني داشت. در شب‌هاي محرم، ميدان توپخانه حالت ديگري به خود مي‌گرفت. دورتادور ميدان توپخانه داراي ايوان بود كه مشرف بر ميدان بود و قسمتي از آن تا سال‌ها بعد وزارت پست و تلگراف و تلفن بود. در ايوان‌ها با فاصله منظم، يك شير و خورشيد گچبري‌شده بود. ميدان توپخانه بارها خراب و تغيير شكل داده بود؛ ابتدا وسط ميدان يك باغچه چهارقطعه‌اي پر از درخت بود كه در هر قطعه به شكل خاصي گل‌كاري شده بود. در وسط ميدان هم حوض آبي بود كه فواره‌اش هميشه باز بود. نرده‌هاي دور باغچه از تعداد زيادي تفنگ سرنيزه‌دار درست شده بود كه كسي نمي‌توانست از لاي آنها عبور كند. در هر يك از چهار قطعه باغچه هم يك توپ بزرگ گذاشته بودند كه لوله‌اش به طرف بيرون نشانه رفته بود؛ اين باغچه‌ها و توپ‌ها تا كودتاي رضاخان باقي مانده بود، اما بعدها توپ‌ها را برداشتند و باغچه هم به صورت ديگري درآمد. در شب‌هاي محرم، ميدان توپخانه هر شب نسبت به شب قبل شلوغ و شلوغ‌تر مي‌شد. دسته‌هاي عزاداري با علم و بيرق وارد ميدان مي‌شدند و پس از توقف به راه‌شان ادامه مي‌دادند. روز عاشورا مردم صبح زود، آفتاب‌نزده از خواب بيدار مي‌شدند. آنهايي هم كه هنوز از عزاداري برنگشته بودند، بدون آنكه بخوابند به سوگواري ادامه مي‌دادند. اكثر مردم سرپولك يا مشغول عزاداري بودند يا اينكه براي عزادارها غذاي نذري آماده مي‌كردند. در روزهاي سوگواري ماه محرم و صفر، شب‌هاي احياي رمضان، بازاري‌ها هم خرج مي‌دادند. اين خرج عبارت بود از پلو يا آش و آبگوشتي كه مي‌پختند و بين افراد بي‌بضاعت پخش مي‌‌كردند. روزهاي عزا و سوگواري مثل روز تاسوعا و عاشورا نيز مغازه‌ و دكان‌ها تعطيل بود. آخرين ماه فصل تابستان بود. شهريور گرمي كه مصادف با ماه محرم بود. يك روز دم غروب پدرم زودتر مغازه را بست، و من و برادرانم نيز با پدر به خانه آمديم. آن سال، چند روز قبل از فرا رسيدن ماه محرم به پدرم اطلاع دادند كه جاسبي‌هاي مقيم تهران مي‌خواهند درباره محرم و مراسم عزاداري با او مشورت كنند. اين جلسه در خانه ما تشكيل شد؛ ميهمانان يكي‌يكي آمدند و گفت‌وگو آغاز شد. پدرم گفت: «امسال بهتر است مراسم عزاداري و سوگواري را در جاسب برگزار كنيم.» همه قبول كردند، مقدمات برگزاري مراسم هم خيلي زود مهيا شد و چند روز بعد ما همگي به جاسب رفتيم. پدرم ناگزير شده بود تا براي برگزاري هرچه بهتر مراسم از چند بازاري پول قرض كند، او هر سال، محرم، علاوه بر كمك مالي، به هيات‌هاي روز عاشورا نذري مي‌داد و مادرم غذا مي‌پخت. اما آن سال چون قرار شده بود تا مراسم عزاداري آقا اباعبدالله‌الحسين(ع) در جاسب برگزار شود، پدر بايد از نظر مالي كمك بيشتري مي‌كرد و تلاش بيشتري به خرج مي‌داد. عزاداري روز عاشورا در منطقه جاسب با تهران فرق داشت؛ در جاسب از نمايش تعزيه خبري نبود، در حالي كه در تهران دسته‌هاي عزادار براي اجراي اينگونه نمايش‌ها با هم چشم و هم‌چشمي هم داشتند. گذشته از اينها مراسم روز عاشورا در جاسب بخش‌هاي خاصي داشت كه تا كسي در آن شركت نمي‌كرد، قادر نبود عظمت آن را درك كند. پس از عزاداري به تهران برگشتيم و آماده رفتن به مدرسه شديم. من باز با همان لباس‌هاي سال‌هاي قبل به مدرسه مي‌رفتم. گاهي پيش مي‌آمد كه از خودم بپرسم: «آيا واقعا امكان اين وجود ندارد كه من هم يك سال با كت و شلوار و كفش‌هاي نو راهي مدرسه شوم؟» بعضي روزها به مغازه خواروبارفروشي شوهرخواهرم كه روبه‌روي حمام حاج غلام بود مي‌رفتم در آنجا كار مي‌كردم و مزد مي‌گرفتم، و با پولي كه به دست مي‌آوردم، مداد و پاك‌كن و دفتر و چيزهاي ضروري ديگر مي‌خريدم.