در شمال دليجان و در نزديكي سد ۱۵ خرداد واقع شده و شامل ۷ پارچه آبادي است كه نام جاسب را برخود دارد.
در وایبر, لاین, تانگو دنبال کنید با شماره 09216891615

علما و بزرگان
قمی، قاضی احمد

آثار : خلاصة التواریخ – گلستان هنر – مجمع الشعراء (تذكرةالشعراء) – جمع الخیار – منتجب الوزر – تدوین اشعار ابراهیم میرزا – مكتوبات – فراهم آوردن اشعار میرشمس الدین محمد كرمانی (48) – رساله ای در احوال و مفاخر و مناقب قم

وی خطاب به دانشمندی از اهل جاسب، این آبادی را به «طریق دارالمؤمنین قم» از اراضی طیبه و امكن با شرافت معرفی می كند و سپس برخی از مشاهیر و رجال نامی و عده ای از صالحان و نیكوكاران جاسب را از نظر گذرانیده و به خصوص از آنهایی كه نسل در نسل در آستان مقدس حضرت امام رضاعلیه السلام مشغول خدمت و تلاش بوده اند سخن گفته است.(25)

نیكان
نیكان قاضی احمد در شهر قم می زیستند و از خاندان های بانفوذ این سرزمین بودند. آنان در امور اجتماعی و سیاسی از مراجع تصمیم گیری به حساب می آمدند. صفی الدین محمد بن محمدهاشم حسینی قمی از نوادگان قاضی احمد، در اثر معروف خود «خلاصةالبلدان» شجره این خاندان را به امام سجادعلیه السلام رسانیده است.* میر سید احمد، نیای پدری قاضی احمد در روزگار سلسله آق قویونلو و قراقویونلو و در عصر سلسله صفوی ریاست قضات قم و توابع آن را عهده دار بود. نیای مادری او نیز قاضی شرف الدین عبدالمجید، كه خود را پرورش یافته حافظ قنبر سبزواری خوش نویس معرفی كرده، از بزرگان شهر قم بود. در زمان سلطان مراد آق قویونلو، هنگامی كه تركمن ها به سركردگی آیبه سلطان، به قصد تسلط بر شهر قم آمدند، به دستور قاضی شرف الدین، دروازه ها، به روی مهاجمان و متجاوزان بسته شد؛ اما آنان با
صفحه 127
نیرنگ، مدافعان را شكست داده، شهر را تسخیر نمودند و قاضی و خانواده اش را كشتند.(1)
جدّ مادری
به نوشته قاضی احمد، آقا كمال الدین حسین مسیبی – جدّ مادری او – از نسل مسیب بن علی خُزاعی است كه اجدادش از عراق به قم مهاجرت نمودند. برخی از آنان در عصر میرزا شاهرخ تیموری، متصدی مهمات دیوانی و معماری قم بوده اند. آقا كمال در زمان پادشاهان تركمن، كلانتر و معمار قم بود و به كثرت مُلك و تمكن مالی در این نواحی امتیاز داشت؛ اما به تدریج اموال خویش را در راه خدا انفاق نمود و از مظاهر دنیوی كناره گرفت. وی در خارج دروازه شهر – مشهور به كنگان – حسینیه ای ساخت و در آنجا معتكف گردید و تصمیم گرفت به خدمت اهل فضل و رسیدگی به امور محرومان جامعه اهتمام ورزد.(2)


در سال 908 ق. وقتی شاه اسماعیل صفوی بر سلطان مراد آق قویونلو پیروز شد، آقا كمال الدین به اتفاق سادات، قُضات، برخی مشاهیر و اهالی شیعه قم – كه به قول قاضی احمد، قریب هفتصد سال به محنت تقیّه گرفتار بودند – به همدان رفتند و استقبال شایان توجه و با شكوهی از شاه اسماعیل به عمل آوردند. وی را در ترویج مذهب شیعه تشویق و تحریض نمودند. شاه اسماعیل این افراد را به دلیل سیادت و تشیّع، بر سایر اهالی قم امتیاز داد و چندی بعد به حسینیه آقا حسین آمد و از او خواست به گوشه نشینی و انزوا خاتمه دهد. آقا حسین پذیرفت و تصدی امور مهم قم به وی و كارهای اداری و سپاهی ناحیه، به فرزندش آقا فتح الله سپرده شد.
در سال 918 ق. پادشاه صفوی، منصب وزارت دیوان اعلی را به آقا
صفحه 128
كمال الدین حسین، تكلیف كرد؛ ولی او از پذیرش امتناع كرد و كهولت سن و عدم تحمل سفرها را عذر آورد. وی از آن پس به سمت وزارت و در عین حال حكومت قم منصوب گردید.(3)
پدر فاضل
شرف الدین حسین حسینی قمی، معروف به میرزامنشی، از دانشمندان، شاعران و منشیان دربار شاه طهماسب بود. ذكر نام امیرمنشی – پدر قاضی احمد – و نسبت كتابی در احوال و مفاخر قم به او و نقل مطالبی از آن در كتاب ریاض العلما و حیاض الفضلای میرزا عبدالله افندی اصفهانی، بیانگر این است كه این اثر منسوب به امیرمنشی، در دست پدید آورنده ریاض العلما بوده است. نكته قابل توجه این است كه میرزا عبدالله افندی با صفی الدین محمد – پسر صفی الدین محمود و نبیره صفی الدین محمدهاشم – مؤلف خلاصةالبلدان – كه هردو در سال 1091 ق. در یك عصر می زیسته اند، از كتاب امیرمنشی، در اخبار و مناقب قم یاد می كند، ولی مؤلّف خلاصةالبلدان در تاریخ جغرافیای مختص قم از این اثر جدّ خود نامی نمی برد، در حالیكه نام او، پسر و پدر در خلاصةالبلدان آمده است.
میراحمد فرزند شرف الدین حسین كه در كتاب گلستان هنر از كمالات و فضایل پدر، نیكو سخن گفته، به تألیف كتابی در اخبار و مناقب قم، از سوی پدر اشاره ای نكرده است، در صورتی كه این كتاب (گلستان هنر)، بنا به آنچه در مقدمه اش مورد تتبّع واقع شده، چند سال بعد از رحلت میرمنشی، به صورت كامل خود، درآمده و بایستی به مسایل مربوط به احوال میرمنشی اشاره ای داشته باشد. در این صورت، انتساب كتاب اخبار و مناقب قم به او در كتاب ریاض
صفحه 129
العلما مشكلی را به وجود می آورد كه آقای مدرسی طباطبایی برای حلّ آن، فرض انتساب آن كتاب را به فرزندش میراحمد پیش كشیده است. مدرسی، از محتوای نامه ای كه میراحمد قاضی به یكی از روستاییان از توابع قم نوشته و به مناقب قم اشاره داشته، استناد جسته است. استاد سید محمد طباطبایی، دانشمند اهل زواره، می نویسد:
ضمن اسامی كتاب هایی كه در فهرست مآخذ تحقیق راجع به قم آمده از رساله احوال مفاخر و مناقب قم، تألیف امیرمنشی به نقل از ریاض العلما و مراجع دیگری كه به نقل آن از ریاض سبقت نقل داشته اند ذكری رفته است؛ ولی به آنچه كچویی اردستانی، صاحب كتاب انوارالمشعشعین در مقدمه تحفةالفاطمیه از این اثر یاد كرده، توجهی نرفته است.(4)
میراحمد از روزگار آق قویونلو، تا دوران شاه طهماسب صفوی، قاضی بزرگ شهر قم و توابع آن بود و از دختر قاضی شرف الدین عبدالمجید قمی در سال 914 ق..
گویی شرف الدین حسین لقب شرف را با منصب «اقضی القضاتی» از عبدالمجید، جدّ مادری خود، كه مردی متشخص و متعیّن بود، به میراث برده است. او در كسب فضل و كمال به درجه عالی رسیده و در اقسام خطوط دیوانی و اعمال سیاق و دفترداری، شهرت كامل یافت. وی در عصر صفویه در خدمت استیفا و انشا و وزارت مورد وثوق قرار گرفته و به میرمنشی ملقب گردید.(5)
وی نخستین بار در زمان حكومت سام میرزا صفوی، در شهر هرات، به سمت منشی وی تعیین گردید و پس از مدتی در زمان وكالت احمدبیگ نور كمال، انشاء ممالك به او تفویض شد و سه سال عهده دار این منصب بود. وی
صفحه 130
پانزده سال نیز وزیر و منشی جملةالمناصب، قاضی جهان وكیل گردید و ممیّز شد. او پس از مدتی در زمان حكومت اسماعیل میرزا و شاه قلی سلطان استاجلو، در ولایت «شورگل» و «چخورسعد» وزیر كار خاصه شده است.
میرمنشی در سال 964 ق. از سوی شاهزاده، برای آوردن گوهرسلطان خانم، بزرگ ترین دختر شاه طهاسب، به تبریز رفت و پس از خطبه خوانی مراجعت كرد و تا سال 968 ق. مقام وزارت را عهده دار بود. استادش در خط ثلث، مولانا حیدر قمی بود. او ثلث و نسخ را به درجه عالی رسانید و به دلیل انشاء، به فن تعلیق رجوع نمود و در این فن، مهارت یافت.(6)
میرمنشی علاوه بر لیاقت و كفایتی كه در اداره امور مالی و ملكی به خرج می داد، در زبان و ادبیات عرب، بیان و شعر استاد بود. وی در حُسن خط، به خصوص نسخ و رقاع و شكسته مهارت داشت و شعر می سرود كه برخی سروده هایش در مجمع الشعرای قاضی احمد مندرج است.
مشاور توان
میرمنشی تا سال 969 ق. با صحت و امانت، در وزارت میرزا ابراهیم باقی ماند و در این سال به اغوای معصوم بیگ صفوی – از بزرگان دودمان صفویه و یكی از كارگزاران حكومت – از وزارت بركنار شد. وی باردیگر به قزوین منتقل گردید و خواجه میرزا بیگ، وزیرقورچی، به جای او قرار گرفت. او در سال 972 ق. به جای میر سید علی، متولّی مشهد مقدس شد و تنها یك سال در این سمت باقی ماند و سپس با سعایت حسودان، بر كنار شد.
در سال 974 ق. پس از مرگ سلیمان قانونی، سلطان عثمانی و جانشین سلطان سلیم شاه طهماسب، تصمیم گرفت نامه مفصلی جهت تعزیت و تهنیت
صفحه 131
به وی بنویسد. وی گروهی از نزدیكان، فضلا و ادبیان را واداشت تا در تدوین این نوشته شركت كنند. میرمنشی و پسرش قاضی احمد نیز در این مجمع حضور یافتند و بخش مهمی از این نامه توسط شرف الدین حسین و فرزندش تنظیم گردید. وی و فرزندش مطالبی را كه مورد نظر پادشاه بود و تأیید می نمود یادداشت می كردند.(7)
در همین موقع شاه طهماسب نوشته های مربوط به تبریك و تسلیت را كه برای فرمانروای دولت عثمانی نوشته بود، همراه فتح نامه گیلان و لیست احكامی را كه قبل از آن به خان احمد گیلانی نوشته بود، به وزرا سپرد و فرمان داد تا هفتاد نسخه از آن تهیه كنند و برای حكمرانان در سراسر كشور ارسال دارند. شرف الدین حسین و فرزندش در این كار بزرگ شركت كردند و خیلی زود چنین مجموعه ای را فراهم ساختند.(8)
با وجود شایستگی هایی كه میرمنشی از خود بروز داد و به رغم آنكه شاه طهماسب به ابراهیم میرزا توصیه نمود كه از پرتو پرمایه اندیشه، نصایح و سخنان حكیمانه این ادیب فاضل بهره گیرد، ابرهای سیاه در آسمان زندگی او هویدا گردید و رشك ورزان و تنگ نظران فرومایه نتوانستند این همه لیاقت، مهارت و ذوق را تحمل كنند؛ لذا فضا را چنان غبارآلود، نمودند كه میرمنشی ناگزیر گردید عرصه های مهم سیاسی و اجتماعی را رها كند و كنج عزلت برگزیند.
میرمنشی سال های آخر عمر خود را به عبادت و تزكیه درون گذرانید. بدین گونه، عصر صفویه از وجود مردی متدیّن و با ذوق، محروم گردید؛ كسی كه در كسب علوم، بعد از اتمام مقدمات (صرف، نحو و منطق) نزد مولانا سلطان محمد صدقی استرآبادی از مشاهیر عالمان و شاعران عهد خویش در كاشان، زانو زده و
صفحه 132
مدت ها نیز شاگرد میر غیاث الدین منصور دشتكی شیرازی بوده و ریاضیات و هیأت را نزد وی آموخته است. سید حسن بن سید جعفر عاملی كركی نیز استاد میرمنشی بوده است. میرمنشی در انشای فارسی و تركی، كم نظیر بود و به كار نقاری، زرگری، نقاشی و خوشنویسی می پرداخت.(9)
وفات
سرانجام این سید دانش دوست، با ذوق و هنرمند در 76 سالگی، در شب جمعه هفتم ذیقعده سال 990 ق. در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم حسنی دارفانی را وداع گفت و به سرای جاوید شتافت. وی در آستانه آن حضرت به خك سپرده شد.(10) یكسال پس از رحلت شرف الدین حسین، فرزندش قاضی احمد كه در ركاب شاه محمد خدابنده به مشهد رفته بود، در كنار دیوار مرقد حضرت امام رضاعلیه السلام قبری برای پدر خود فراهم كرد تا بعدها پیكر وی را از ری بدان مكان انتقال دهد.(11)
نهال با طراوت
پنج شنبه 17 ربیع الاول 953 ق. روزی كه مسلمانان به مناسبت سالروز ولادت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم در شعف و شادمانی به سر می بردند، قاضی شرف الدین صاحب فرزند شد و به مناسبت هم زمان شدن این تولد با ولادت پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم نام این كودك را احمد نهاد.
بعدها به دلیل روی آوردن میراحمد به شغل قضاوت، به قاضی احمد معروف گشت و به علت مهارت در نگارش اسناد و مدارك حكومتی و نامه های اداری به میرمنشی معروف شد.(12)
صفحه 133
ایام كودكی و بخشی از دوران نوجوانی میراحمد در شهر مقدس قم و در ایام حكومت شاه طهماسب صفوی سپری گشت. شرف الدین حسین، كمال كوشش را در تربیت او به كار برد و اهتمامش بر این بود كه احمد شخصی صالح و فرزانه شود.
اشتیاق به دانش اندوزی و راهنمایی های پدر فاضل، موجب گردید تا سید احمد به خوبی در همین سنین، مقدمات زبان و ادبیات فارسی و عربی و برخی علوم دیگر را با موفقیت بیآموزد.
به سوی مشهد مقدس
سید احمد، دهه اوّل عمر خویش را در قم سپری نمود، از آنجا كه پدرش در دستگاه صفوی منصب داشت و در سال 964 ق. به وزارت ابراهیم میرزا* رسیده بود. شرف الدین حسین، قم را به قصد اقامت در جوار بارگاه حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام ترك نمود. در این سفر بابركت، فرزند یازده ساله اش همراه وی بود. سید احمد در مشهد با هدایت و ارشاد پدر، زندگی تازه ای را آغاز كرد. میراحمد در همین ایام با مشاهیر، دانشوران و هنرمندانی كه به دلیل هنرپروری و دانش دوستی ابراهیم میرزا، در دربار وی گردآمده بودند، آشنا شد و در مكتب آنان فنون شاعری، نقاشی، خوشنویسی و انشا را آموخت.(13)
ابراهیم میرزا (986 – 923 ق.) فرزند بهرام میرزا و برادرزاده و داماد شاه طهماسب، فردی فرهیخته بود و در خلال شانزده سال پس از سقوط عمویش سام میرزا، از حامیان اصلی و عمده هنر و اندیشه به شمار می رفت.(14)
سید احمد، مدت بیست سال در مشهد به سر برد. وی در این سال ها، تحت تأثیر پدر و حمایت ابراهیم میرزا و با تأثیر پذیری از اهل علم و ادب، به انواع
صفحه 134
كمالات ادبی و هنری آراسته شد. مولانا محمود زرین قلم و استاد میرسید احمد از سادات حسینی و استاد مالك دیلمی از زمره استادان هنر و ادب وی به شمار می روند.
مهاجرت به قزوین
در ذیحجه سال 974 ق. قاضی احمد قمی به زیارت عتبات عالیات نایل شد. به هنگام مراجعت وی از این سفر با بركت، سلطان عثمانی فوت كرد و او به همراه پدرش در جمع ادیبان دربار شاه طهماسب حضور یافت، تا با همكاری آنان، نامه نگاری های لازم را انجام دهد و جانشین حكم عثمانی را از تعزیت و تبریك فرمانروای ایران با خبر سازند.(15)
ناگفته نماند به دلیل آنكه مناطق غربی ایران و به خصوص آذربایجان و تبریز مدام مورد حمله لشكریان عثمانی بود، شاه طهماسب مركز حكومت دولت صفویه را از این شهر به قزوین منتقل ساخت و سید احمد در این شهر به عنوان منشی و مشاور، مشغول فعالیت گردید. سرانجام شاه طهماسب در پانزده هم صفر سال 984 ق. پس از 54 سال سلطنت درگذشت.(16)
بعد از مرگ شاه طهماسب، اسماعیل میرزا، كه در قراباغ، در قلعه «قهقهه» به امر پدرش محبوس بود، روی كار آمد. هوا خواهانش در مسجد قزوین اجتماع نمودند و به نامش خطبه خواندند. قاضی احمد از سوی وی مأمور گردید تا تاریخ صفویه را از زمان شاه اسماعیل اوّل (930 – 907 ق.) تا عصر شاه اسماعیل ثانی، بنویسد؛ ولی كوتاه بودن مدت حكومت وی، نبودن مشوّق، آشفتگی های سیاسی – اجتماعی كه در این ایام آرامش و امنیت را دچار خدشه نموده بود، این كار را به تعویق انداخت و سرانجام میراحمد به همت خود این كار را پی گرفت.(17)
صفحه 135
با مرگ اسماعیل دوم، بزرگان كشور، محمد میرزا را كه در آن زمان در شیراز بود، فراخوانده و در 25 رمضان سال 985 ق. وی را به حكومت رسانیدند. او در دوم شوال همان سال وارد قزوین شد و به لقب خدابنده ملقب گردید.(18)
در زمان شاه محمد خدابنده، قاضی احمد وزارت شاه غازی مستوفی الممالك را داشت و سپس به وزارت اردوغدی خلیفه و ممیّزی بلوكات ری و ورامین شد. در سال 988 ق. استیفای دفتر شرعیات، با وزارت دیوان الصداره به او واگذار گردید.(19)
در سال 993 ق. در طغیان امرای تركمن و تكلو، علیه شاه محمد و پسرش حمزه میرزا، قاضی احمد در میدان نبرد صایین قلعه، در پای علم حمزه میرزا (پسر سلطان محمد خدابنده) ایستاده بود و برای پیروزی او سوره انّا فتحنا و ادعیه مأثوره می خواند. حمزه میرزا این فتنه را خاموش كرد. در سال 994 ق.، قاضی احمد به وزارت شهر قم و توابع آن منصوب شد. اندكی از پذیرش این مقام توسط وی نگذشته بود كه طوفان ناامنی، آسمان ایران را تحت تأثیر قرار داد و در گیرودار آشوب های داخلی و طغیان امرای قزلباش، تركمن ها شهر قم را مورد یورش خویش قرار دادند. قاضی احمد حفاظت یكی از دروازه های شهر قم، به نام «نارین قلعه» را برعهده داشت و بكمك نظامیان و بسیج مردم، مانع نفوذ دشمن به داخل شهر گردید.(20)
سرانجام حمزه میرزا بر اثر توطئه سران قزلباش در هشتم ذیحجه سال 994 ق. به دست دلك جوانی موسوم به خداوردی، در حوالی گنجه آذربایجان كشته شد. سردارانی كه در ارتكاب این قتل دست داشتند، برادر دیگرش ابوطالب میرزا را نامزد حكومت كردند و همراه با نعش حمزه میرزا از گنجه به اردبیل، سپس به قزوین و از آنجا به اصفهان شتافتند؛ ولی چون شنیدند كه
صفحه 136
عباس میرزا، به یاری علی قلی خان شاملو و عباس میرزا به یاری مرشد قلی خان استاجلو و علیقلی خان شاملو در ماه ذی حجه سال 996 ق. به پادشاهی رسید و ملّقب به بهادرخان گردید. با این برنامه به طور عملی، سلطان محمد خدابنده از قدرت بر كنار شد. قاضی احمد در دستگاه جدید نیز مورد توجه بود و در سال 999 ق. كتاب مهم تاریخی خود را به نام شاه عباس بزرگ (1038 – 996 ق.) به پایان برد.(21) قاضی احمد در سال 1004 ق. در اردوی نظامی بود و در دفع ازبكان كوشید. در سال 1005 ق. نیز منصب كلانتری به وی تفویض گردید.(22)
ابرهای تیره و تار
به سال 1007 ق. قاضی احمد در قزوین شغل دیوانی داشته است. در این سال بین او میرصدرالدین محمود، فرزند میرزا شرف جهان قزوینی اختلافی بروز كرد و با سعایت میرمحمد، قاضی احمد از كار بركنار گردید و به قم رفت. به نوشته وی در كتاب گلستان هنر، میر مذكور تذكرةالشعرایی ناقص تنظیم كرده بود و برای تكمیل و اهدای آن به شاه عباس می خواسته از كتاب قاضی احمد كه در شرح شعرا بوده استفاده كند؛ ولی وی با تقاضایش موافقت نكرد و به همین سبب میرمحمد از او نزد شاه در حدی به مذمّت و ملامت پرداخت كه نظر شاه درباره اش عوض شد، به نحوی كه وی را از شغل دیوانی عزل نمود.
اگرچه این ماجرا موجب عزل قاضی احمد از مقام خود گشت ولی میرصدرالدین محمد گرفتار نفرین وی گردید و در ربیع الاول سال 1007 ق. مرد.(23)
پس از این واقعه، قاضی احمد با خاطری رنجور قزوین را ترك كرد و شرح
صفحه 137
شكوه آمیز او در گلستان هنر از این رنجش حكایت دارد.
قاضی احمد پس از سال ها گوشه نشینی در «مسقط الرأس» از قم به قزوین رفت و در محرم الحرام سال 1015 ق. با محمدامین عقیلی اردبیلی، خوشنویس معروف، ملاقات نمود و در این سفر از فیض ملاقات و درك محضر شیخ بهایی بهره مند گشت و به درك اجازه روایت از جانب او نایل شد.(24) از این تاریخ به بعد، از شرح زندگی قاضی احمد قمی خبری در دست نیست.
مورّخ آگاه
قاضی احمد قمی را تاریخ نگار منصف و كارگزار پر تلاش معرفی كرده اند. عالم محقّق، مرحوم ملا احمد نراقی، ضمن آنكه صورت مكاتبه قاضی احمد قمی به یكی از فضلای بلوك جاسب (در حوالی قم) را در كتاب خزائن خویش می آورد، در خاتمه آن می نویسد:
تمام شد مكتوب حضرت افادت و افاضت پناه، حقایق و معارف آگاه، اعلم علما، قاضی احمد قمی.
در این مكاتبه، وی خطاب به دانشمندی از اهل جاسب، این آبادی را به «طریق دارالمؤمنین قم» از اراضی طیبه و امكن با شرافت معرفی می كند و سپس برخی از مشاهیر و رجال نامی و عده ای از صالحان و نیكوكاران جاسب را از نظر گذرانیده و به خصوص از آنهایی كه نسل در نسل در آستان مقدس حضرت امام رضاعلیه السلام مشغول خدمت و تلاش بوده اند سخن گفته است.(25)
در سال هایی كه قاضی احمد در مشهد توقف داشته یعنی سال های (960 – 985 ق.) وی علاوه بر آنكه با اهل فضل و هنر حشر و نشر داشته بسیاری از آنان را شناسایی كرده و شرح حالشان را در كتاب گلستان هنر و نیز خلاصةالتواریخ گردآورده است.
صفحه 138
ساختار دینی ایران در عصر صفوی، گذشته از اصفهان و مشهد، چند كانون مهم دیگر نیز داشت كه یكی از آنها قم بود. این شهر به دلیل وجود بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و نیز كثریت شیعه و وجود عالمان و مشاهیر معروف، از همان سال های آغازین فرمانروایی صفویان، به صورت یك پایگاه مهم فرهنگی و اجتماعی در آمد و از تحولات این عصر تأثیر پذیرفت. تكاپوی عالمان معروفی چون ملا محمد طاهر قمی و قاضی احمد قمی، در واقع مكمّل فعالیت های عالمان اصفهان و در رأس آنان علامه مجلسی بود و در این راستا قاضی احمد قمی نقش مهمی را ایفا نمود.(26)
قاضی احمد قمی در زمان فوت شاه طهماسب. بیست سال داشت و باتوجه به اشتغال او در رشته های مختلف دیوانی و علاقه اش به علم و هنر، تاریخ نویسی و احاطه به حوادث سیاسی اجتماعی، توانسته است حوادث زمان خویش را با نوعی بصیرت و استقلال بنویسد. او در نگارش نامه های اداری و مراسلات سیاسی تبحر داشت. وی تعداد زیادی نامه و منشور به زبان فارسی، تركی و عربی فراهم آورد كه اغلب آنها به عنوان سند، اعتبار تاریخی دارند. از نامه های مفصل او، نوشته پندآمیزی است به عربی، كه امیرعبدالوهاب نقیب سفیر شاه اسماعیل – كه برای تهنیت و تعزیت سلطان سلیم پادشاه عثمانی به استانبول رفته بود برای اولاد خود نوشته و جوابی است كه فرزندان، برایش فرستاده اند.(27)
دیگری، نامه مفصلی است از سوی شاه طهماسب، خطاب به سلطان سلیم دوم، پادشاه عثمانی كه قاضی احمد در تنظیم آن دخالت داشته است. این نامه، گرچه برای تبریك و تسلیت فرستاده شده؛ اما جنبه های جالب و آموزنده ای در
صفحه 139
معرفی اوضاع و احوال اجتماعی و فرهنگی زمان صفویه دارد. با اینكه قاضی احمد همچون بسیاری از وقایع نگاران از كارگزاران مهم حكومتی بوده و در دستگاه دولت صفوی سمت های گوناگونی را عهده دار بوده است و با این وصف باید به تملّق گویی و خوش آمد فرمانروایان بپردازد و از كارنامه آنان دفاع كند؛ در مواردی كه خلاف می دیده، به انتقاد می پرداخته و از برخی خلافكاری ها و رفتارهای نامطلوب پرده برمی داشته است. وی سركردگان قزلباش را به دلیل اعمال وحشیانه، كه منجر به نا امنی و آشوب در سرزمین ایران گردیده محكوم می نماید.
وی عده ای از حكمان را به دلیل جنایت و ظلم بر علیه مردم مظلوم به بار ملامت و شمامت گرفته و از فساد و تباهی برخی كه ادعای فضل و دانش دارند و در كسوت قضاوت، حق را زیر پا می نهند، با تأسف سخن می گوید. این صراحت و صداقت در بیان وقایع و حقایق، وی را به عنوان مورّخی معتبر و مورد اعتماد قرار داده است.(28)
از زمان روی كار آمدن سلطان محمد خدابنده، قاضی احمد، با شجاعت تمام و برحسب وظیفه، در غالب لشكركشی های پادشاه و فرزندش حمزه میرزا، همراه اردو بوده است. او اشاره می كند در جنگ بین علی قلی خان شاملو (لله عباس میرزا) و سپاهیان شاهی حضور داشته و در قتل عام فجیع سبزوار توسط سردمداران قزلباش از نزدیك شاهد این جنایت بوده است. در مبارزه بین ولی خان تركمن و سپاه محمدشاه در كاشان می كوشید این شهر را از گزند هجوم آن یاغیان حفظ كند و دروازه هایش را استوار نماید.(29)
صفحه 140
شاگردان
1. اسكندر بیك منشی:
بزرگترین مورخ عصر صفوی در قرن یازدهم هجری، اسكندربیك تركمن ملّقب به منشی، از عشایر تركمن آذربایجان بوده است. تولد او را در سال 968 ق. دانسته اند. او نخست، جزو نگهبانان شاهی بود و سپس در دستگاه مركزی حكومت شاه عباس خدمت كرد.(30) وی شاگرد قاضی احمد قمی بوده و با كمك وی، فن انشا و تحریر كتاب ها و احكام دولتی را آموخته است و شگفت اینكه اسكندر بیك در سراسر كتاب خود، نامی از استادش نبرده و حق شاگردی را ادا نكرده است. این رباعی كه قاضی احمد آن را در تمجید از شاگرد مذكور خود سروده، اشاره ظریفی به حقوق او بر گردن دیگران دارد.
هر رند كه در مطبعه مسكن دارد
بویی زمن سوخته خرمن دارد
هرجا كه سیه گلیم و آشفته دلی است
شاگرد من است و خرقه از من دارد(31)
اسكندربیك در خدمت شاه طهماسب به سر می برد و در بسیاری از جنگ ها همراهش بود. وی بعد از شاه طهماسب به خدمت محمد خدابنده پیوست. كتاب معروفش، عالم آرای عباسی است، كه یك سال بعد از وفات شاه طهماسب، آن را به پایان رسانیده است. او در نگارش این اثر، به طور كامل از كتاب خلاصةالتواریخ استفاده نموده و چون خود از رؤسای لشكری به شمار می رفت، اطلاعاتی كه در مورد جنگ ها داده، قابل توجه است. اصل كتاب، تاریخ عام بوده و ظاهراً در دوازده جلد؛ اما آنچه از آن باقی مانده عبارت است از مجلّد
صفحه 141
اخیر آن كه مشتمل بر تاریخ حوادث بین آغاز سلطنت شاهرخ تیموری تا پایان عهد شاه اسماعیل دوم صفوی و نیز اطلاعات سودمندی در باب سلاطین روم و خوانین ازبك و خاقانان چغتای است.(32)
مؤلف تاریخ عالم آرای عباسی در نوشتن مباحث تاریخی كتاب خود، به ویژه حوادث قرن دهم، علاوه بر استفاده از خلاصةالتواریخ از منابع دیگر چون احسن التواریخ، حبیب السیر، تاریخ طبرستان، تاریخ كبری، تاریخ نگارستان و روضة الصفا استفاده كرده است. مشاهدات مؤلف در خصوص برخی وقایع و حوادث، برجستگی و امتیاز این كتاب را بالا برده و تاریخ عالم آرای، حتی در زمان خود مؤلف، مورد توجه قرار گرفت و به طور رسمی به وی پیشنهاد شد كه ذیلی بدان بنویسد و وقایع پنج سال اوّل سلطنت شاه صفی را به نگارش درآورد؛ اما اجل به وی مهلت نداد و در سال 1043 ق. درگذشت.(33)
2. حمزه میرزا:
یكی از فرزندان شاه طهماسب اسماعیل، میرزا حمزه نام داشت كه بعد از مرگ پدر، در سال 984 ق. زمام امور را به دست گرفت. دوران حكومت او بسیار كوتاه و حدود یكسال بود. با درگذشت او، برادرش محمد میرزا روی كار آمد. در زمان وی كه به سلطان محمد خدابنده معروف گشت، سلطان مرادخان ثالث عثمانی، یكی از سرداران خود به نام عثمان پاشا را در سال 986 ق. به شروان و قراباغ فرستاد و آن نواحی را فتح كرد. سلطان محمد، فرزند بزرگ تر خود را كه در دلیری و شهامت شهره بود، با سپاه فراوانی به دفع عثمانیان فرستاد. این جوان كسی جز حمزه میرزا (994 – 974 ق.) نبود.
حمزه میرزا در دوران نوجوانی و جوانی از پرورش های پرمایه قاضی احمد قمی بهره مند بود و تحت تربیت وی، به كمالات انسانی و فضایل آراسته گردید.
صفحه 142
محمد خدابنده امیدوار بود كه فرزند صالحش، پس از وی زمام امور را به دست گیرد، لذا برخی مأموریت های سیاسی و نظامی را به عهده وی می گذاشت. در سال 989 ق. علیقلی خان شاملو و ایل او، سر از اطاعت سلطان محمد خدابنده سرباز زدند و خطبه و سكه به نام عباس میرزا، فرزند دیگر خدابنده، كه در آن موقع در هرات حكومت می كردند، زدند. در این حال حمزه میرزا برای دفع فتنه مذكور به خراسان فرستاده شد و با دفع آن، همراه پدرش در سال 991 ق. برای تسخیر هرات رفت. حمزه میرزا كه همراه پدر بود، در محاصره هرات پافشاری كرد. پس از مذكره صلح، دو برادر قرار گذاشتند تا پدرشان در قید حیات است از ادعای سلطنت خودداری كنند و خراسان و هرات، تحت حكومت عباس میرزا بماند و عراق در دست حمزه میرزا. سپس حمزه میرزا برای دفع عثمان پاشا به آذربایجان رفت. وی شكست خورد و به كردستان گریخت. لشكریان حمزه میرزا در دو فتح درخشان در آذربایجان برتركان فائق آمدند؛ اما متأسفانه در هشتم ذیحجه سال 994 ق. با نقشه شوم سران قزلباش حمزه میرزا كشته شد.
قاضی احمد قمی در كتاب خود، فاجعه به قتل رسیدن این دست پرورده خود را با حالتی سوزنك به رشته تحریر در آورده است.(34) امرای ابوطالب میرزا (برادر حمزه میرزا) كه در این خونریزی دخالت داشتند، همراه با اسماعیل قلی خان و علی قلی خان ولدبیك و جماعتی دیگر كه قصد سركشی و بلوا داشتند، توسط شاه عباس به قصاص رسیدند و اموالشان ضبط گردید.(35)
3. فاضلی اهل جاسب:
ظاهراً قاضی احمد قمی در اواخر زندگی آن قدر تحت فشار بوده كه حتی شاگردان از این كه خود را پرورش یافته وی معرفی كنند، هراس داشته اند. از این جهت دسترسی یافتن به حداقل اسامی كسانی كه از مكتب او استفاده كرده اند
صفحه 143
كار دشواری به نظر می رسد. قاضی احمد در برخی مكتوبات، به ارتباط افرادی از مشاهیر عصر صفوی با او اشاره نموده است. وی در نامه ای به یكی از فرزندان فردی فاضل از اهل جاسب می نویسد:
والد مرحوم… همواره به زیارت این بیچاره گاهی كه در این صوب با صواب توقّف داشت آمدی و مراسم خیر و یاد آشنایی و روابط همسایگی را منظور می داشت به مقتضای الولدالرشید تقیدی بآبائه الحر اگر عمل فرمایید ثمره دنیا و آخرت خواهید یافت و خیرها خواهید ساخت.
و سپس طی یك رباعی اشاره می كند كه پدرش شاگرد وی بوده است.(36)
نوشتار با ارزش
مهم ترین و مفصلّ ترین نوشتار قاضی احمد قمی كه از اعتبار و اتقان ویژه ای برخوردار است، كتابی به نام خلاصةالتواریخ است. این كتاب، تاریخ صفویه، از روزگار شیخ صفی الدین اردبیلی – نیمه هشتم هجری قمری – تا اوایل قرن یازدهم هجری قمری مقارن با نخستین سال های سلطنت شاه عباس اوّل را در بر می گیرد. در واقع این كتاب مجلّد پنجم از یك اثر تاریخی مفصلّ مشتمل بر تاریخ عمومی ایران است كه مؤلف، چهار مجلّد آن را به تاریخ بشر؛ از آدم تا روی كار آمدن صفویه اختصاص داده و پنجمین جلد، به تاریخ عصر صفوی اختصاص دارد؛ اما از مجلّدات چهارگانه، چیزی باقی نمانده و تنها آخرین جلد در چندین نسخه وجود دارد.(37)
خلاصةالتواریخ در حقیقت یك واقعه نگاری است و حوادث سیصد سال تاریخ ایران را از سده هشتم تا یازدهم هجری بیان می كند. حوادثی كه منجر به
صفحه 144
تأسیس دولت صفوی و استقرار آن به عنوان یك قدرت سیاسی اجتماعی متمركز بر اساس مذهب تشیّع گردید.(38)
قاضی احمد قمی در مقدمه این كتاب، نام چند تن از مورّخان را كه از پیشروان او بوده اند آورده است كه عبارتند از: امیرسلطان ابراهیم امینی هروی، میریحیی سیفی قزوینی، میر محمود ولد، میرخواند هروی، مولانا حیاتی تبریزی، قاضی احمد غفاری و حسن بیك روملو. وی می افزاید: بعد از درگذشت این مورّخان، كسی پیرامون نگارش وقایع زمان خود اقدام نكرده است و ناگزیر، خودش برای تألیف چنین تاریخی، اقدام به نوشتن مجلّد پنجم كرده است.(39) البته در جای دیگری، از جلد ششم این كتاب یاد می نماید كه در دسترس ما نیست.(40)
از این مقدمه بر می آید كه مؤلّف پس از اتمام مجلدات چهارگانه كه دوازده سال به طول انجامیده، ظاهراً در سال 984 ق. به تشویق شاه اسماعیل دوم، تصمیم گرفته به سبك كتاب مطلع السعدین كمال الدین عبدالرزاق سمرقندی كه شامل وقایع دوران ابوسعید مغول تا ابوسعید گوركانی است، كتابی در تاریخ صفویه تألیف كند؛ اما حوادث زمان و گرفتاری های ناشی از همراهی او با اردوهای نظامی و مشكلات فراوان دیگر و نبودن یك صاحب دولت كه او را در انجام این كار یاری دهد، تصمیم وی را با موانعی جدّی مواجه ساخته است. با این همه، وی با اهتمام و تلاش خود موفق گردید كه كتاب خلاصةالتواریخ را در سال 999 ق. به اتمام رساند و آن را به شاه عباس تقدیم كند.
مؤلّف در آغاز و انجام این اثر وعده داده است. نسخه دیگری در حوادث هر سال دوران شاه عباس بنویسد(41)؛ اما به درستی نمی دانیم در این كار توفیق یافته یا خیر. احتمال می رود مطالب اضافی خلاصةالتواریخ نسخه برلین –
صفحه 145
مربوط به وقایع بین سال های 999 تا 1001 ق. – آغاز همان بخش باشد كه مؤلّف وعده آن را داده. دلیل این احتمال هم این است كه مؤلف در امور اداری، اجتماعی و سیاسی دولت صفویه مسؤولیت های مهمی داشته و از نظر استعداد و مهارت های نویسندگی و توانایی های ذوقی، در وضع مطلوبی بوده و با توجه به دسترسی به منابع تاریخ معاصر، حوادث نزدیك به زمان خود را با شیوه ای شیوا و دقیق، مفصل تر نوشته است. و در برخی وقایع، خود ناظر و شاهد بوده است. این دقت در نگارش گزارش ها با تفصیل بیشتر به چشم می خورد؛ اما برای نوشتن تاریخ زمان های دورتر، از همان مداركی بهره جسته كه مورخان متقدمش، از آنها استفاده كرده اند. به همین دلیل بخش نخستین كتابش كه تاریخ قبل از شكل گرفتن دولت صفوی است به اختصار نگارش یافته و از تشكیل حكومت صفوی به بعد، وقایع با جزئیات و تشریح و تفصیل بیشتری آمده است.
عنوان گذاری و تقسیم مطالب كتاب از آغاز تا پایان حكومت شاه اسماعیل، اوّل براساس نام مشایخ سلسله و یا حوادث مهم قرار گرفته و از دوران شاه طهماسب به بعد بر اساس سال های فرمانروایی حكام تدوین یافته است. وی بدون آنكه به تحلیل قضایا بپردازد، شرح جنگ های خارجی صفویه را به تفصیل بیان كرده؛ اما او نه تنها به عنوان یك واقع نگار، بلكه نظر به اعتقاد مذهبی و آگاهی های وی در خصوص ادبیات و مباحث هنری، مباحث متنوعی را در این زمینه ها، در كتاب خود آورده است. زندگی قاضی احمد، به عنوان یك كارگزار عالی رتبه و با مشاغل گوناگون دولتی و معاشرت با اهل علم و فضل و شاعران و هنرمندان سبب شده تا وی اخبار وسیعی در زمینه های گوناگون به دست آورد و با نگرش علمی و ادبی و نیز لحن انتقادی به ارزیابی وقایع بپردازد.
صفحه 146
در این كتاب، شرح حال اجمالی عالمان شیعه كه در تحكیم و استقرار مذهب تشیع در ایران نقش مؤثری داشته اند، دیده می شود كه دیگر آثار دوره صفوی، كمتر از این امتیاز برخوردارند. علاقه وی به علم و هنر، در وقایع نگاری، به طور كامل از مضامین كتاب هویداست. متن كتاب، دارای اشعار فراوانی است كه برخی از آنها ارزش ادبی دارند. نویسنده تعداد قابل توجهی نامه و نوشته در خلاصةالتواریخ آورده است كه اعتبار تاریخی دارند.(42)
از كتاب مورد اشاره چندین نسخه خطی در كتابخانه های معتبر ایران نگاهداری می شود. در سال 1935 م. (1314 ش.) در پی انتشار مقاله «پروفسور والتر هینتس» خاورشناس معروف آلمانی، درباره خلاصةالتواریخ (نسخه كتابخانه برلن) دو بخش از این كتاب یكی تحت عنوان شاه عباس توسط هانس مولر در سال 1364 م. (1343 ش.) و بخش دیگر، تحت عنوان نخستین صفویان، به وسیله «اریكاگلاس» در سال 1968 م. (1347 ش.) به طبع رسید. این محققان در چاپ خود از چهار نسخه خطی استفاده كرده بودند و نسخه پنجم متعلق به كتابخانه موزه ایران باستان بر ایشان ناشناخته بود. آقای دكتر احسان اشرافی، استاد دانشگاه تهران، این نسخه را اصل قرار داده و ضمن مقایسه آن با دیگر نسخه ها به تصحیح متن آن پرداخته و در دو جلد، به همراه مقدمه و چندین فهرست، آن را در سال 1359 ش. توسط مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران به زیور طبع آراسته است.
آثار دیگر
قاضی احمد قمی علاوه بر اثر مشهور فوق، كتاب های دیگری نیز تألیف نموده كه در ذیل به معرفی آنها می پردازیم:
صفحه 147
1. گلستان هنر
اثری است هنری در شرح حال خوش نویسان و نقّاشان، با دو تحریر؛ یكی در اواخر سال 1004 ق. و دیگری در سال 1015 ق. مشتمل بر یك مقدمه در باب آفرینش قلم و كتاب، سه فصل در شرح حال خطّاطان و نقّاشان و یك خاتمه در باب جدول و تذهیب و رنگ های گوناگون و لوازم كتابخانه و… این نوشتار، نخستین اثر وی است كه درتألیف آن، علاوه بر مشاهدات شخصی و ارتباط با هنرمندان و خطّاطان، از دو منبع بهره گرفته است؛ یكی رساله منظوم خطاط مشهور، سلطان علی مشهدی، درباره صناعت خطّاطی و قواعد تعلیم آن و دیگری كتاب سام میرزا صفوی فرزند شاه اسماعیل اوّل. از این كتاب در حال حاضر شش نسخه خطی موجود است و احمد سهیلی خوانساری نسخه متعلق به حاج حسین آقا نخجوانی را تصحیح و در تهران به چاپ رسانیده است.(43)
2. مجمع الشعراء (تذكرةالشعراء)
كتاب یاد شده اثری است در شرح حال و آثار شاعران و هنرمندان برجسته، كه قاضی احمد بارها در خلاصةالتواریخ و گلستان هنر از آن یاد كرده است و به اقتضای موضوع و بیشتر وقت ها به مناسبت وفات یك شاعر و یا هنرمند، شرح حال مفصل او را به مجمع الشعرا حواله داده است. منظور از مجمع الشعرای عباسی و مجمع الشعرا و مناقب الفضلا كه در گلستان هنر آمده، همین كتاب است.(44) این اثر كنون در دسترس نیست.
صفحه 148
3. جمع الخیار
این كتاب تذكره ای بود در شرح حال نویسندگان و شاعران آذربایجان، عراق و خوزستان، در شش مجلد كوچك.(45) براساس نظر پروفسور «والتر هینتس» این كتاب و مجمع الشعرا هردو یك اثر بوده اند.
4. منتجب الوزر
این كتاب اثری است ناتمام كه شامل دو بخش است و هیچ كدام به هم ارتباط ندارد. بخش نخست، شرح حال برخی از وزیران معروف است و بخش دیگر، نمونه هایی است از منشآت. نسخه ای از آن در كتابخانه دولتی «پروس» در برلین بوده و كنون در «توبینگن» است كه نسخه عكسی آن در كتابخانه مركزی دانشگاه، با شماره 53 – 3752 موجود است. قاضی احمد در صفحه دوم این نسخه، خود را قاضی احمد بن میرمنشی ابراهیمی الحسینی، معرفی می كند؛ ولی از زمان تألیف آن، نامی به میان نمی آورد. وی در مقدمه، خطاب به وزیر حكمی كه كتاب را به وی تقدیم كرده در ضمن شعری می گوید:
پادشاه ربع مسكون وارث صاحب قران
شهسوار عرصه گیتی سلیم كامران
به نوشته «هانس مولد» نام سلیم در این شعر با سلطان سلیم عثمانی ارتباطی ندارد و منظور جهانگیر، فرمانروای هند بوده كه در آغاز سلطنت به سال 1014 ق. نام جهانگیر را بر خود نهاده است. مؤلف، اثر خود را به وزیر جهانگیر تقدیم كرده و عنوان كتاب، این موضوع را تأیید می كند.(46)
صفحه 149
5. تدوین اشعار ابراهیم میرز
قاضی احمد قمی می نویسد: (ابراهیم میرزا) در شعر و شاعری، شیرین زبان و درست بیان بود. به مناسبت مقام و منصب، تخلص «چاهی» را برگزید و به فارسی و عربی شعر می سرود. وی دو ساقی نامه گفته و در علم عروض، قافیه و معما، مهارت داشت. راقم این سطور دیوان اشعارش را كه شامل سه هزار بیت است، جمع آوری نموده و دیباچه ای بر آن نوشته است.(47)
6. مكتوبات
از قاضی احمد قمی چند مكتوب بر جای مانده كه ملا احمد نراقی یكی از آنها را تحت عنوان نامه ای به یكی از فضلازادگان جاسب قم در كتاب خزائن خود آورده است. همچنین مكتوب مفصلی از قاضی احمد، كه كثر مطالب آن را او و پدرش تنظیم كرده و پس از تأیید شاه طهماسب صفوی برای دربار عثمانی فرستاده اند، باقی مانده است.
7. فراهم آوردن اشعار میرشمس الدین محمد كرمانی (48)
قاضی احمد كه اشعار میرشمس الدین را جمع آوری كرده می نویسد: و آنچه از نتایج طبع وقاد آن حضرت سرزده و فقیر به طریق حروف تهجی در سلك تحریر كشیده، از قصاید، هفت بند، غزلیات، رباعیات و دیباچه بر آن نوشته هزار بیت می شود.(49)
قاضی احمد قمی كه به این سید وارسته و فاضل و كارگزار عصر صفوی علاقه داشته، می خواسته در شرح حالش كتابی بنویسد؛ ولی گویا موفق نگردیده است. البته در بخش هایی از كتاب خلاصةالتواریخ، گزارش زندگی و تلاش های سیاسی اجتماعی او را آورده است.
صفحه 150
8. رساله ای در احوال و مفاخر و مناقب قم
مؤلف «ریاض العلما و حیاض العلما» این نسخه را در اختیار داشته و در شرح حال برخی از مشاهیر، در كتاب مذكور از آن استفاده كرده است. محقق محترم، آقای مدرسی طباطبایی و نیز مورخ معاصر استاد محیط طباطبایی زواره ای نیز به معرفی آن پرداخته است.(50)
بازماندگان
قاضی احمد قمی فرزندی به نام سید میرصفی الدین محمد الحسینی رضوی داشته كه مادرش دختر امیر سید علی رضوی «موسوی قمی» است. نواده قاضی احمد در كتاب خلاصةالبلدان از وی سخن گفته است.
صفی الدین محمد در مسیر كسب كمالات علمی به فقه و حدیث روی آورد و به فیض استفاده از محضر شیخ بهایی نایل گردید و در سال 1015 هجری موفق به دریافت اجازه روایت از او شد. فرزند او، امیر صفی الدین محمد بن هاشمی حسینی موسوی است كه از طریق پدر و مادر، نسبش به معصوم می رسد و مادرش دختر امیر محمدهاشم موسوی قمی است. ذكر نسبت حسینی رضوی برای محمدهاشم و حسینی موسوی برای پسرش صفی الدین، بدان جهت است كه در سلسله نسب ها، بیشتر وقت ها نسبت پدری بر نسبت مادری مقدم می شود و وقتی ما چنین توالی دو نسبت مختلف را بنگریم بدین معنا پی می بریم كه نسب اوّل پدری و نسب دوم مادری است. چنان كه اشاره كردیم مادر صفی الدین محمد اوّل، دختر سید علی رضوی قمی و مادر صفی الدین محمد هاشم، دختر محمدهاشم قمی بوده و انتساب پدر و فرزند به حسینی و رضوی یا موسوی درست است؛ اما گویا محمدهاشم برای رفع اشتباه
صفحه 151
نام خود با محمدهاشم موسوی، جدّ مادری اش نام رضوی را اختیار كرده، همان طور كه صفی الدین محمد دوم هم به همین منظور نسب حسینی را بر موسوی افزوده است.
صفی الدین محمدهاشم، نوه قاضی احمد قمی به اقتفای جدّ خود خواسته است مجموعه ای در اوصاف شهرهای متبرك شیعیان از مكه، مدینه، كربلا، نجف و قم با ذكر مناقب آنها فراهم آورد و نصیب قم را مفصل تر سازد؛ آنگاه با روایت چهل حدیث از بزرگان دین در مناقب شهر قم تحفه ای به نام خلاصةالبلدان به علاقه مندان تقدیم كند، آنگاه پسرش صفی الدین محمد در این كتاب تصرف و توسعه كرده و مطالبی از تاریخ قم، اثر حسن بن محمد بن محمد بن حسن و اطلاعات پركنده و تجارب شخصی را بر آن افزوده است. سپس صفی الدین محمد سوم پسر صفی الدین محمد دوم چنان كه كچویی در كتاب انوار المشعشعین و تحفةالفاطمه به نامش تصریح دارد، نسخه تازه ای از آن فراهم آورد، كه بعید نیست این مجموعه مورد مراجعه و استفاده مرحوم ملا محمدعلی كچویی اردستانی، مورخ قم در دهه سوم از قرن چهاردهم قرار گرفته باشد.
میرزا عبدالله اصفهانی (مؤلف ریاض العلماء) با صفی الدین محمد پسر صفی الدین محمد و نبیره صفی الدین محمدهاشم (مؤلف خلاصةالبلدان) معاصر بوده اند و در سال 1091 ق. در قید حیات بوده اند.
كچویی، تاریخ تدوین خلاصةالبلدان را 1079 ق. می داند؛ اما قرائنی وجود دارد كه زمان تألیف آن، در زمان حیات شاه عباس دوم (1038 – 996 ق.) بوده است. آقای سید محمدحسین مدرسی طباطبایی یزدی در كتاب مآخذ تحقیق درباره قم به این تاریخ (1079 ق.) اعتماد كرده است؛ اما محیط طباطبایی
صفحه 152
زواره ای می گوید: صفی الدین محمد پسر صفی الدین محمدهاشم، هنگام شرح مسافرت كتشافی خود به غار «نیاسر» كاشان، از شاه عباس ثانی و میرزا مهدی اعتمادالدوله مانند دو شخص زنده جالِس به اُورنگ حكومت و مسند وزارت سخن گفته است و این خود، بی اعتباری سال 1079 ق. را برای تألیف خلاصةالبلدان نشان می دهد؛ زیرا شاه عباس دوم، قبل از این تاریخ، جای خویش را به شاه صفی دوم یا شاه سلیمان داده است.(51) از تاریخ وفات و محل دفن و بازماندگان قاضی احمد اطلاعی در دست نیست.
پی نوشت ها:
* امیر نظام الدین، احمد، مشهور به قاضی (كه والده اش دختر آقا حسین مالك باغ زاویه حسینیه بوده است) فرزند امیر شرف الدین حسینی مشهور به میرمنشی، فرزند امیر سید احمد، فرزند سیدنعیم الدین، فرزند امیرنعمت الله، فرزند زین الدین سید علی، فرزند سید جمال الدین علی، فرزند سید اجلّ، امیر سید حسین، فرزند سید رضی الدین محمد – فرزند سید شمس الدین محمد مشهور به شریف مكی – فرزند امیر شرف الدین علی، فرزند سید تاج الدین محمد، فرزند سیدحسین، فرزند زید بن زید، فرزند سید علی، فرزند ابی محمد حسن، فرزند ابی الحسین، فرزند سید حسین، فرزند سید علی، فرزند عمرالنقیب، فرزند حسن الافطس، فرزند ابی الحسین علی الاصغر، فرزند امام زین العابدین(ع).
* این حكم مقتدر در مشهد به سر می برد.
1. مجله گوهر، سال سوم، شماره 3، خرداد 1354، مقاله محیط طباطبایی، ص 177 به نقل از خلاصةالبلدان.
2. مقدمه خلاصةالتواریخ، قاضی احمد قمی، ص 2.
3. گلستان هنر، قاضی حمد قمی، ص 73؛ خلاصةالتواریخ، ص 54.
4. خلاصةالتواریخ، ص 55.
5. همان، ص 82.
6. مجله گوهر، ش 3، سال 3، ص 175 و 176.
7. همان، ص 175.
8. گلستان هنر، مقدمه احمد سهیلی خوانساری.
9. همان؛ فهرست اسامی و آثار خوشنویسان قرن دهم هجری، فیروز منصوری، ص 17.
10. مجله دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش 3 و 4، سال 22، پاییز و زمستان سال 1354 ش.، مقاله دكتر احسان اشراقی، ص 154.
11. خلاصة التواریخ، ص 399.
12. مقدمه دكتر احسان اشراقی بر خلاصةالتواریخ (چاپ دانشگاه تهران)، ص 11.
13. خلاصةالتواریخ، ص 546.
14. مجله دانشكده ادبیات، ش 3 و 4، سال 22، ص 155.
15. خلاصةالتواریخ، مقدمه، ص 3.
16. مجله دانشكده ادبیان، ش 3 و 4، سال 22، ص 148.
17. تاریخ ایران (دوره صفویان)، پژوهش دانشگاه كمریج، ترجمه یعقوب آژند، ص 506؛ از شیخ صفی تا شاه صفی، سید حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی، به اهتمام دكتر شریفی، ص 55 – 56.
18. گلستان هنر، قاضی احمد قمی، ص 89، 93 و 94.
19. خلاصةالتواریخ، ص 354.
20. تاریخ ایران زمین، دكتر محمدجواد مشكور، ص 271 و 272.
21. مقدمه دكتر احسان اشراقی بر خلاصةالتواریخ، ص 12.
22. تاریخ ایران زمین، ص 273.
23. خلاصةالتواریخ، ص 520، 524 و 536.
24. همان، ص 536، 615 و 536.
25. خاتمه كتاب خلاصةالتواریخ.
26. نامه آستان قدس رضوی، مقاله محمدتقی دانش پژو، ش 36، ص 117 و نیز خاتمه كتاب گلستان هنر.
37. گلستان هنر، ص 97 و 98.
38. فهرست اسامی و آثار خوشنویسان،… ص 65.
39. مجله گوهر، ش 3، ص 257.
40. خزائن، ملا احمد نراقی به تحقیق، تصحیح و تعلیق علامه حسن زاده آملی، ص 518 – 521.
41. ر.ك: ساختار نهاد اندیشه دینی در ایران عصر صفوی، دكتر منصور صفت گل، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران، 1381.
42. خلاصةالتواریخ، ص 91 – 104.
43. همان، ص 177 – 179، 461 – 466، 560، 169 – 286.
44. خلاصةالتواریخ، ص 554، 555 و 611.
45. تاریخ نگاری عصر صفویه و شناخت منابع و مآخذ، دكتر جهانبخش ثواقب، ص 59.
46. گلستان هنر، ص 54 – 55؛ مقدمه دكتر اشراقی خلاصةالتواریخ، ص 13 و 23.
47. تاریخ ایران بعد از اسلام، دكتر عبدالحسین زرین كوب، ص 53.
48. تاریخ نگاری عصر صفوی، ص 61؛ ذیل تاریخ عالم آرای عباسی، مقدمه مصحح (سیهلی خوانساری).
49. تاریخ نگاری در ایران، آن. ك. س. لمبّون، ص 108 و 109.
50. تاریخ ایران زمین، ص 273 – 274؛ خلاصةالتواریخ، ص 844 و 870.
51. از شیخ صفی تا شاه صفی، ص 133؛ هشت الهفت، دكتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، ص 623 و 624.
52. خزائن، ص 520 و 521؛ تاریخ قم، محمدحسین ناصرالشریعه، ص 171.
53. الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 7، ص 223؛ فهرست نسخه های خطی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران، به كوشش محمدتقی دانش پژوه، ج 6، ص 542؛ فهرست نسخه های خطی فارسی، علینقی منزوی، ج 1، ص 4319 – 4318؛ تاریخ تذكره های فارسی، احمد گلچین معانی، ج 2، ص 606 – 614؛ ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، ترجمه یو.ل. برگل، ج 1، ص 1073.
54. تاریخ نگاری عصر صفوی، ص 47.
55. خلاصةالتواریخ، ص 1.
56. گلستان هنر، چاپ تهران، ص 107 و 118.
57. خلاصةالتواریخ، ص 2 و 3 و نیز ص آخر متن اصلی.
58. مقدمه دكتر احسان اشراقی بر خلاصةالتواریخ، ص 16 – 19.
59. مقدمه كتاب گلستان هنر، مجله دانشكده ادبیات دانشگاه تهران، همان شماره، ص 152؛ تاریخ ایران دوره صفویان، پژوهش كمبریج، ص 506 و 507؛ تاریخ نگاری عصر صفویه، ص 49.
60. مقدمه دكتر احسان اشراقی بر خلاصةالتواریخ، ص 14.
61. تاریخ تذكره های فارسی، ج 1، ص 416.
62. همان، مقدمه، ص 15.
63. فهرست اسامی و آثار خوشنویسان قرن دهم هجری قمری، ص 68.
64. ر.ك: ستارگان حرم، مقاله نگارنده.
65. پوست پلنگ، دكتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، ص 328.
66. بررسی های تاریخی، ش 57، ص 89 – 91.
67. از خلاصةالتواریخ تا خلاصةالبلدان، سید محمد محیط طباطبایی، مجله گوهر، خرداد 1354، ش 3 و نیز تیر 1354، ش 4.
نویسنده : غلامرضا گلی زواره

2 پاسخ به علما و بزرگان

پاسخ دهید